تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 392
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
جسد زن بیسر به طور بیجان روی زمین افتاد و در این حین کمی گرد و خاک بلند شد.
نوآ به سرعت جسد او را بازرسی کرد و قبل از اینکه مقداری دود از دستش بیرون آورد تا هر اثری از نبرد را از بین ببرد، وسایل ذخیرهسازی را که در این فرآیند پیدا کرده بود، برداشت.
پایین تنه گرگ جایی پشت سر او بود، نوآ وقت نداشت که میدان نبرد را تمیز کند، زیرا مجبور بود زن را تعقیب کند، اما او هم حوصله برگشت برای انجام این کار را نداشت.
اولویت او اکنون یافتن مکانی بود که قبل از از سرگیری اکتشاف خود در آنجا استراحت کند، دشمنان بیشتری میتوانستند هر زمان به او نزدیک شوند.
او حلقههای فضایی را همراه با حلقههای گرگ، ذخیره کرد و میخواست یکی از تپههای متعددی را که در مسیر قرار داشتند جستجو کند که چهار جفت چشم را روی خود دید.
او به سرعت به سمت منبع آن نگاه ها چرخید، همراه خونیاش هنوز در فضای باز بود، بنابراین پنهان کردن آن در آن لحظه بیهوده بود.
با این حال، نوآ با دیدن چهار چهره آشنا که از دور به او خیره شده بودند، به سرعت آرام شد.
«زک، تویی؟»
صدای دیوید در منطقه شنی طنین انداز شد، نوآ قبل از اینکه با لحنی ساده به او سلام کرد، دستش را به سمت او تکان داد.
«کاپیتان، میدونستم اینجایی.»
مدتی بعد، در غاری که در آن یک اژدهای استخوانی اوج رتبه ۴ مهار شده بود...
نوآ، دیوید و سه تهذیبگر دیگر از فرقه شیاطین تعقیب، در حالی که به نقاشی ساده روی زمین نگاه میکردند، صحبت میکردند.
این نقاشی ناحیه شناخته شده را در زیر آزمایش نهم به تصویر میکشید، پنج تهذیب گر، وقایعی را که پس از پرواز در تاریکی بین هزارتو و بستر دریا پشت سر گذاشتهاند، کنار هم قرار داده بودند.
اژدهایی، بیسر و صدا از ورودی غار محافظت میکرد، دمش به پشت نوآ وصل بود، در حالی که ا...
کتابهای تصادفی


