تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 395
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
نوری که از حکاکیها میآمد، همراه با هاله لاجوردی که از مواد شنی ساختمان تابش میکرد، چهرههای پنج تهذیب گر گروه دیوید را روشن میکرد.
به نظر نمیرسید خطری فوری وجود داشته باشد، دالان بزرگ داخل رشته کوه، مملو از سکوت وهم انگیزی بود، کاملاً خلوت به نظر میرسید.
یک سری نگاهها توسط پنج تهذیب کننده رد و بدل شد، در حالی که آنها در سکوت تصمیم گرفتند قسمتهای عمیقتر را کاوش کنند، همه چیز در آن مکان به آنها میگفت که پایان زمین ارثیه نزدیک است.
با این حال، یک مشکل بلافاصله رخ داد.
«احساس میکنم تحت نظر هستم.»
«من هم همینطور.»
«من هم همینطور.»
احساس هلگا با دیگران نیز مشترک بود، نوری که از حکاکیهای اطراف آنها میآمد به نظر میرسید که بدن آنها را بررسی میکند و حتی بدون مزاحمت از درون مراکز قدرت آنها عبور میکند.
اگرچه، هیچ قصد مضری پشت آن نور وجود نداشت و به هم ریختن حکاکی بعد جداگانه، ایده خوبی به نظر نمیرسید، بنابراین آنها پس از مدتی فقط به آن موضوع توجه نکردند.
«این حکاکیها شبیه به حکاکیهایی ان که اژدهایان رو داخل تپهها محدود میکنن، اگرچه خیلی پیچیدهتر به نظر میرسن و من نمیتونم این احساس رو که ما از درون اونا دیده میشیم، از بین ببرم.»
نوآ در حالی که به دنبال هم تیمیهایش ادامه میداد فکر کرد.
او تنها کسی از گروه بود که در زمینه حکاکیها اطلاعاتی داشت، حتی اگر روش حکاکیاش از اکثر شیوههای معمول فاصله داشت، میتوانست بیشتر از یارانش بفهمد.
«من حس بدی نسبت به این موضوع دارم...»
بر اساس نظریه او، هدف پشت آن حکاکیها تکرار موجوداتی بود که در درون آنها مهار شده بودند.
از آنجایی که اکنون در درون آنها تهذیب گران وجود داشتند، احتمال زیادی وجود داشت که دشمن بعدی آنها یک انسان باشد!
راهروی نورانی، مستقیم و به ظاهر بیپایان بود، گروه دیوید بیش از یک هفته قبل از اینکه اولین تغییر رخ دهد، با دقت در داخل آن رژه رفتند.
<...کتابهای تصادفی


