تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 416
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
نوآ به راهروی زیرزمینی که آیریس او را رها کرده بود بازگشت.
او مدتی با پدرسالار گفتگو کرده بود، اما در نهایت مجبور به پذیرش دستورات او شد.
«من باید داراییهای انسانی رو در حالی که اون طلسم کپی رو آماده می کنه به جنگ هدایت کنم، اون می خواد کنترل کامل مجمعالجزایر رو به دست بگیره. با این حال، من چطوری قراره حتی به کاپیتانهای دیگه فرمان بدم؟ من هنوز توی مرحله گازی ام.»
ایریس بزرگ هنگام ارزیابی آن موضوع وارد میدان دید او شد.
نوآ میدانست که قوی است، بالاخره یک تهذیب گر مرحله مایع رتبه ۳ را شکست داده بود.
با این حال، این فرقه تهذیبگران مرحله جامد زیادی داشت، ذکر رهبران هر جناح در آن مرحله بیهوده بود.
آیریس یک دفترچه یادداشت قدیمی در دستانش داشت، ابروهای درهم رفتهاش نشان از ناامیدی او از پیامی داشت که دریافت کرده بود.
«چی شده؟»
نوآ این را پرسید وقتی دید که نگاه آیریس به او رفت و بیحرکت ماند، زیر نگاه یک بزرگتر احساس ناراحتی کرد.
«هیچی، شاهزاده.»
«وای...»
نوآ می خواست درباره عنوانی که وقتی دیوارهای اسکلت بیرونی می لرزید و صدای پدرسالار در کل فرقه طنین انداز شد، از او بپرسد.
«دستورات برای همه تهذیب گران در ردههای انسانی: فرقه شیاطین تعقیب به جنگ میره! ما کل مجمعالجزایر رو در اختیار می گیریم. شما شش ماه فرصت دارید تا آماده شید، جنگ بعد از اون شروع میشه...»
سروصداهایی از مناطق مسکونی شنیده می شد، فرقه همیشه یکی از قویترین سازمانهای کندو بود، اما اعضای آن مجبور بودند مخفی شوند تا اینطور به نظر برسد که سازمانهای قانونی تحت کنترل هستند.
آن محدودیتها بر ذهن شاگردان سنگینی میکرد، اگر آنها را مجبور به زندگی در زیرزمین میکردند، چه فایدهای داشت که قوی باشند؟
همچنین، اکثر آنها به شدت به این فرقه وفادار بودند و می توانستند با تاریخ آن ارتباط برقرار کنند، آنها آرزوی لحظهای را داشتند که بتوانند تمام جزایر را تصرف...
کتابهای تصادفی

