تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 417
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
نوآ به سرعت آنچه را که خواسته بود به دست آورد، مارسیا حتی زمانی که او رفت چشمش را از انبوه کالاها دور نکرد.
او بالاخره تمام آنچه را که برای انزوا و به درستی جذب ارثیه نیاز داشت به دست آورده بود، حیف بود که باید در عرض شش ماه جنگ را آغاز می کرد.
«این زمان احتمالاً همون چیزیه که شیطان تعقیب برای یادگیری طلسم کپی نیاز داره. خوب، شاید اونو یکمی افزایش داده تا به من زمان بیشتری برای آماده شدن بده...»
نوآ این احتمال را بررسی کرد که پدرسالار تا حدودی با او مهربان بوده است، در حالی که او به تنهایی در راهروهای فرقه قدم می زد.
او قرار نبود به غار خود در منطقه مسکونی برای تهذیبگران رتبه ۲ برگردد و همچنین قرار نبود به منطقه مسکونی برای کسانی که در رتبه سوم هستند برود.
او حتی به محل تمرینی که گروهش در آنجا بود نمیرفت، نوآ به مکانی ساکت نیاز داشت که در آن جادوهای متعدد خود را مطالعه کند، شاگردان گروه دزدان بیش از حد پر سر و صدا بودند.
جایی که او به آنجا می رفت یک زمین تمرین دیگر بود.
فرقه شیاطین تعقیب بزرگ بود، امکانات زیادی داشت که می توانست به پرورش شاگردانش کمک کند.
با این حال، آنها فقط برای کسانی که مایل به استفاده از امتیازات شایستگی بودند قابل دسترسی بودند، نوآ در آن زمان چهارمین رون کسیر خود را ذخیره کرده بود، او نمیتوانست آن مکانها را بخرد.
البته الان فرق داشت.
نوآ میتوانست آزادانه از همه امکانات فرقه استفاده کند، فقط باید چند سوال از روی دفترچه یادداشت نوشته شدهاش برای روی فرستاده می شد تا منطقهای را که بیشتر برای او مناسب بود انتخاب کند.
مسیر منتهی به محل تمرین او را مجبور به عبور از برخی از مناطق شلوغ فرقه کرد، نوآ در حالی که بیتوجه روی زمین ارغوانی راه می رفت، نگاههای زیادی را به خود احساس کرد.
تعداد زیادی از شاگردان نوآ را نمیشناختند، او به دلیل نبرد با پری در میان افراد رتبه دوم کاملاً مشهور بود، اما اکثر کاپیتانها هرگز او را ندیده بودند.
با این حال، زمزمههایی که پس از عبور او به وجود آمد، به زودی همه را در مورد ویژگیهای او آگاه کرد، بالاخره او قرار بود داراییهای انسانی را به جنگ بکشاند،...
کتابهای تصادفی
