تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 415
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
دنیایی که فقط جادوگران قهرمانی میتوانستند ببینند، قوانین آسمان و زمین، ارادهای که تکنیکهای تهذیب باید داشته باشند.
تمام آن اطلاعات وارد ذهن نوآ شد و قطعاتی را به پازلی که برای او درجات قهرمانی بود اضافه کرد.
«دزدیدن «نفسی» که حامل قوانینه، دخالتی توی کار نمیکنه؟»
شیطان تعقیب آزادانه آن موضوعات را برای نوآ توضیح داد و او حتی در حین انجام این کار لبخند ضعیفی بر لب داشت، نوآ نمیخواست این فرصت را از دست بدهد.
دانش چیزی بود که او در آن لحظه بیش از همه کمبود داشت، آکادمی پایه محکمی به او داده بود، اما مسائل درجات قهرمانی همیشه بسیار مبهم بود، چیز زیادی وجود نداشت که او بتواند در مورد آنها بیاموزد.
به همین دلیل است که نشانگرهای یک متخصص رتبه ۶ از هر اولویت دیگری که او قبل از رفتن به آن جلسه داشت، برتری مییافت...
«البته، به همین دلیله که همه موجودات آسمانی در نهایت به سرزمینهای جاودانه میرن، اگه یزدانها در اینجا شروع به تهذیب کنن، این جهان تبدیل به یک زمین خشک یا بدتر میشه...»
نوآ به فکر فرو رفت، گویی با سخنان پدرسالار دری به دنیای بزرگتر و شگفت انگیزتری باز شده بود.
«حالا اجازه بده دوباره صدای استادم رو بشنوم.»
در حالی که از آرایشش بیرون آمد، روبروی نوآ نشست و این سوال را پرسید، وقتی از شیطان آسمانی نام برد، لبخندی کودکانه بر لبانش ظاهر شد.
«پدرسالار، من مایلم درخواستهام رو بشنوید...»
«من با همه اونا موافقم.»
«...»
نوآ به واقعیت بازگشته بود و پیام شیطان آسمانی مطرح شد و میخواست ابتدا موضوع را در مورد شرایط خود تنظیم کند، اما پدرسالار بلافاصله موافقت کرد و او را برای لحظهای لال کرد.
«اما، شما حتی نمیدونید من چی می خوام!»
نوآ شکایت کرد، نگرش پدرسالار با ایده او در مورد تهذیبگری که مسئول یک فرقه است مطابقت نداشت.
«تمامی منابع و فنون تا رتبه پنجم موجودی در اختیار تو به صورت آزاد...
کتابهای تصادفی

