تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 507
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۰۷
نوآ و ارشدها مدتی در سکوت به آسمان بالای ابرها خیره شدند تا به واقعیت برگردند و صورتشان را پایین بیاورند، ذهنشان به اندازه کافی سرگردان شده بود، بالاخره در نیمه راه مانده بودند.
«توی این مرحله چیز زیادی نمیشه آموزش داد، هر تهذیبگر متفاوته و راه رسیدن به رتبههای بالاتر رو فقط خودتون میتونید هموار کنید. این همون زندگی معجزه آسا و در عین حال انفرادیه که هر موجودی که به دنبال قدرته باید اون رو طی کنه. الان بیاید سفر خودمون رو از سر بگیریم.»
ارشد هوپ قبل از پرواز به جنوب آخرین کلمات را گفت، نوآ و ارشدها سریع پشت سر او رفتند، بعد از آن هیچکس صحبت نکرد.
یک ماه دیگر هم گذشت، گروه اعزامی هایو به سمت ساحل جنوب غربی قطعه سرزمینهای جاودانه، پیوسته در میان ابرها پرواز میکردند.
دریای بیکران در تمام مدت زیر آنها بود، آنها مراقب بودند که هرگز به سرزمین جدید خیلی نزدیک نشوند، حتی اگر مدتها بود از مناطقی که اردوگاه های سه پیام بزرگ در آنجا بود عبور کرده بودند.
سپس در یک نقطه، ارشد هوپ خود را متوقف کرد و به ارشدهای پشت سر او اشاره کرد که همین کار را انجام دهند.
نوآ و بقیه منتظر بودند تا رهبرشان از روشهایش برای اسکن محیط اطراف استفاده کند، ارشد هوپ در کنار گوشهایش حرکتی با دست انجام داد و با افزایش هوشیاری چشمانش را بست.
طولی نکشید که ارشد هوپ سرش را تکان داد و قبل از اشاره به سمت شرق و پرواز در آن جهت، هوشیاری خود را جمع کرد.
نوآ و دیگران به دنبال آن چند روز دیگر پرواز کردند تا سرانجام بتوانند زمین را ببینند.
نوآ لایه ی بی پایانی از یخ را دید که سرزمین لاجوردی را در آغو+ش گرفته بود، هوشیاری او تراکم نفس را در محیط بالای زمین احساس کرد و از آن متحیر شد، حالا می دانست که گزارش ها درست است وقتی می گفتند آن قطعه سرزمینهای جاودانه به سختی میتوانست برای انسان های ته...
کتابهای تصادفی

