تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 539
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۳۹
زبانه های آتشی که ارشد آستین را احاطه کرده بودند به سمت جلو پرتاپ شدند و با طلسم های قهوه ای معلق در هوایی که بانو ادنا برای محافظت از خودش استفاده میکرد برخورد کردند.
تاثیر بین دو حمله، موج انفجاری به وجود آورد که تهذیب گرهای هر دو کشور رو پرتاپ کرد، اشخاص سطح چهار حتی نمیتوانستند نزدیک آن مبارزه بمانند!
نوآ هم به سمت عقب پرتاپ شد، ولی توانست همانجوری که سعی میکرد خودش رو ثابت نگه دارد چشمانش را روی مبارزه نگه دارد، او دید که چگونه طلسم ها به محض برخورد با آتش های ارشد ذوب شدند.
- اونا شبیه رودخونه هایی از مواد مذاب هستن.
نوآ هنگامی که حمله های ارشد آستین را دید نتوانست به آن فکر نکند، او تقریباً مطمئن بود که آن مهارت در مبارزه، از آگاهی و روشن گریی است، که از کنار دریاچه ی مواد مذاب به دست آمده است.
برخورد های بیشتری در هوا اتفاق افتاد، دو تهذیب گر سطح پنج با سرعت غیرقابل باوری حملاتشان را رد و بدل میکردند، و با هر حرکتشان امواج انفجار به وجود می آوردند.
آسمان اطرافشان در هم شکست، شکاف های بزرگی در هوا شکل گرفت که خیلی زود بسته شدند، بنظر میرسید که «نفس» در منطقه، به سختی تلاش میکند تا خود را با نیروی مخرب آن دو موجود همگام کند.
حتی آبلیسکی که از آنها فاصله داشت هم شروع به لرزیدن کرد، خانه هایی که در پایه اش وجود داشتند، وقتی موج انفجارها آنها را درنوردید، در هم ریختند و وحشت در وجود مردم تهذیب گری که آنجا زندگی میکردند پخش شد.
هرج و مرج محض بود.
مبارزه بین چنین تهذیب گرهای قدرتمندی بلافاصله محیط را دگرگون کرده بود، انگار منطقه ای خطرناک از ناکجاآباد ظاهر شده بود.
فقط تهذیب گرهای قهرمانی که آنجا بودند به نحوی میتوانستند تا حدودی صحنه ی مبارزه را تحمل کنند، ولی کسانی که از کشور یوترا بودند، شاهد بدتر شدن شرایط جراحاتشان بودند.
«برو دنبالشون!»
بانو ادنا درحالی که دوباره تمرکز کامل خود را به مبارزه میداد فریاد کشید.
طلسم های بیشتری زیر او شکل گرفتند و تصویر...
کتابهای تصادفی

