تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 542
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۴۲
نوآ نگاهش را به سمت جسم در حال سوختن چرخاند، حتی سایر تهذیب گران هر دو کشور پس از طنین انداز شدن انفجار در منطقه، نبردهای خود را قطع کردند.
شعله های آتشی که پیکر در حال سقوط را احاطه کرده بودند غلیظ بود، معلوم نبود چه کسی متحمل آن حمله ی سوزان شده است.
با این حال، همه در منطقه میدانستند که آن جسم از میدان نبرد میان دو تهذیب گر سطح پنج سقوط کرده است.
ثانیه های سکوت مانند چندین سال گذشتند، نتیجه ی نبرد بین آن دو ابرقدرت، مبارزه ی بین آنها را بی معنا میکرد، حتی همه ی آنها با هم نمیتوانستند با یک موجود سطح پنج رقابت کنند.
هیچ کس جرات نزدیک شدن به بدن در حال سقوط را نداشت، شعله های آتش اطراف آن بسیار قدرتمند بودند، و آنها نگران هویت آن بودند، آنها ترجیح میدادند از تلاش برای نجات تهذیب گر اشتباه اجتناب کنند.
آن جسم همچنان به سقوط ادامه داد تا اینکه بر روی زمین سقوط کرد، هنوز چند ریشه ی تیغ دار سطح چهار در آن نقطه وجود داشتند، اما شعله های آتش فورا آنها را سوزاندند.
شعله های آتش چند دقیقه طول کشید تا اینکه در منطقه پراکنده شدند و زنی بیهوش را آشکار کردند که پوشیده از طلسم های نیمه شفاف بود.
نتیجه نبرد برای همه روشن شد، بانو ادنا توسط ارشد آستین شکست خورده بود!
- اون زنده است.
وقتی نوآ به آن فکر کرد با دقت بیشتری به او نگاه کرد.
طلسم های اطراف بدن او نوعی محافظ طبیعی بنظر میرسیدند که مانع از تاثیر شعله های آتش روی پوست او میشدند، اما قدرت آنها تا حد زیادی در طول سقوط کاهش یافته بود.
- دانتیان یک تهذیب گر سطح پنج! اگر بتونم اونو بخورم…»
گرسنگی نوا شروع به در برگرفتن ذهنش کرد، هنگامی که متوجه شد شانس این را دارد که مرکز قدرت بانو ادنا را تصاحب کند.
پای دودآلود او به آرامی به سمت او چرخید، در حالی که آماده می شد تا با سرعت به سمت زمین بدود ، قدرت روی پاهایش جمع شد.
وقتی اطرافش را بررسی می کرد تمرکزش بیشتر شد، توجه همه به بانو ادنای بیهوش بود، هیچ کس او را تماشا نمیکرد.
با این حال، در آن لحظه بود که ارشد جولیا در میان میدان جنگ ظاهر شد.
توجه همه به او جلب شد، و تهذیب گران کشور او...
کتابهای تصادفی


