تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 626
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۶۲۶. جیلیان
نوآ قبل از رسیدن به مقصد، چند هفته در خط ساحلی غربی پرواز کرد.
رشته کوه وسیعی که دو کشور بزرگ را از هم جدا کرده بود در دید او ظاهر شد، اما توجه نوآ به شهر کوچکی بود که در ساحل قرار داشت.
شهر اسلیفال در آن سالها تغییری نکرده بود و مثل گذشته، شبیه مخفیگاه دزدان و مجرمان ظاهر میشد، پر از ساختمانهای ساده و خیابانهای کثیف.
حضور نوآ بدون توجه نبود، زیرا وقتی به شهر رسید، فردی به او نزدیک شد.
نوآ مردی میانسال را دید که به سمت او پرواز میکند.
ردای او هیچ نشانی روی خود نداشت، اما جنبهی نجیب او تایید میکرد که در آنجا فرد مهمی است.
همچنین، او یک تهذیبگر رتبه ۴ مرحله گازی بود، غیرممکن است کسی که در این شهر زندگی میکند به چنین سطحی برسد، مگر اینکه کنترلی بر روی منابع آن داشته باشد.
«عالیجناب، من دِرو هستم، پسر فرماندار این شهر. خیلی وقته که کسی در سطح شما از شهر ما دیدن نکرده، خواهشا با من بی....»
دِرو وقتی با دقت به صورت نوآ نگاه کرد، نتوانست حرفش را ادامه دهد.
شهر اسلیفال اطلاعات را از هر دو ملت اوترا و امپراتوری شاندال جمع آوری میکرد و پوستر تحت تعقیب بودن نوآ نمیتوانست از دید نیروی حاکم آن پنهان شود.
مهارتهای اجتماعی دِرو بد نبود، او تمام عمرش را در اسلیفال با جنایتکاران و خائنان گذرانده بود.
اما نگاه سرد نوآ ذهنش را منجمد کرد و باعث شد نتواند مهارت تاثیرگذار خود را در پذیرایی از مهمانان نشان دهد.
نوآ در درونش احساس گرسنگی میکرد.
دِرو ضعیفتر از نوآ بود، احتمالاً در دو دهه اخیر به سطح قهرمانی رسیده بود که این یعنی او از نوآ ضعیف تر بود.
- اسلیفال ادعا میکنه که یک شهر مستقل و بدون وابستگیه، اما از حمایت برخی جناحهای قدرتمند خاندان الباس و امپراتوری برخورداره. احتمالاً فرماندار اینجا توسط یکی از اونا انتخاب شده.
نوآ پس از فکر کردن به این موضوع گرسنگیاش را سرکوب کرد.
زمانهایی وجود داشت که میتوانست هر طور که میخواهد عمل کند، اما انجام چنین کاری درست در کنار کشور اوترا، انتخاب هوشمندانهای نبود.
<...کتابهای تصادفی


