تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 682
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۶۸۲. جاسوس
زمانی که نوآ آن کلمات را شنید متوجه موضوع شد، اما ارشد آستین بیشتر توضیح نداد.
ارشد آستین وقتی مطمئن شد که تهذیبگران رده ی قهرمان از هایو همگی مسیرهای مختلفی را برای بازگشت به وظایف خود در پیش گرفته اند، به سادگی برگشت تا به سمت صحرا پرواز کند.
نوآ ارشد را با علاقه دنبال کرد.
او تصور مبهمی از برنامه های هایو داشت، اما هنوز میخواست قبل از دادن هر نوع پیشنهادی آن را با چشمانش ببیند.
زمانی که بدن سی و هفت در میدان دیدش ظاهر شد، ارشد آستین به سمت شن های زرد شیرجه زد.
روح ظاهر همیشگی خود را داشت، اما نوآ می توانست ببیند که انرژی زیادی را که در کالبدش وجود داشت مصرف کرده است.
موهای بلندش هنوز پشت سرش بیحرکت بود و با چوب بلندی که در دست داشت خطوط عمیقی روی شن ها میکشید.
با این حال، بدن او در مقایسه با زمانی که در قصر بود بسیار اثیری تر بود، که نشان میداد ذخایر انرژی او به وضعیت بحرانی رسیده است.
« پدر سالار بهت گفت هر هفته خودتو داخل آویز شارژ کن. وقتی تحت مراقبت مایی، حق نداری به خاطر اعتیادت بمیری!»
ارشد آستین روح را سرزنش کرد، اما او بدون اینکه رسم کردن خطوط روی شن را متوقف کند، پوزخند ضعیفی زد.
نوآ و ارشد میتوانستند ببینند که سی و هفت فوق العاده متمرکز است، اما کالبد او با هر حرکتی که می کرد بخشی از درخشش خود را از دست میداد.
روح های اتوماتیک به طرز قابل توجهی شبیه به موجودات زنده ی عادی بودند و به همین دلیل برای ادامه ی زندگی به مواد غذایی نیاز داشتند.
روح انگشتر نوآ مانند یک برنامه ی ساده عمل میکرد و انرژی زیادی مصرف نمیکرد، یعنی قدرت موجود در حکاکی های آیتم برای سوخت رسانی به آن کافی بود.
با این حال، سی و هفت بسیار پیچیده تر بود، و این واقعیت که او از قبل یک شخصیت داشت، فعال نگه داشتن او را گران تر میکرد.
همچنین، به نظر میرسید که او در حال نوشتن چیزی است، حتی اگر سطح کویر چیزی را نشان نمیداد.
ارشد آستین به سرعت یک آیتم را از حلقه ی فضایی خود انتخاب کرد و هاله ی انرژی رتبه ی ۶ ناگهان در منطقه پخش شد.
زمانی که نوآ کریستال درخشانی را که در دست ارشد نگه داشته شده بود را تجزیه و تحلیل کرد کمی متعجب شد، اما وقتی ماهیت ماده ی موجود در آیتم را...
کتابهای تصادفی


