تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 752
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۵۲. بیابان
زمانی که تهذیبگران متوجه شدند در هنگام ظهور جانور عظیم چه اتفاقی افتاده است، نوآ دیگر از قلعه خارج شده بود.
فرار از قلعه فوق العاده آسان بود. اکثر نیروهای رتبه افسانه ای در راهرو جمع شده بودند و موادی هم که دیوارهای قلعه را میساختند، انرژی ذهنی را مسدود میکرد.
همینطور هم دود ویرانگر فرم متمایل به شیطانی به او این امکان را داد که با چند برش ساده از میان دیوارها و قلعه عبور کند.
نقطه ضعف آن جامعه این بود که همه چیز را برای دفاع در برابر جانوران جادویی ساخته بودند، اما تهاجم یک تهذیبگر، به راحتی میتوانست به تدابیر دفاعی آن ها نفوذ کند. نوآ حتی یک موجود عجیب بود که میتوانست برای اعمال قدرتش به تمام مراکز قدرت خود تکیه کند.
البته بوی هولناکی که موجودات جادویی را هدف گرفته بود همچنان او را آزار میداد، اما با فردیت خود توانست به سرعت آن را از بین ببرد.
احساساتش، به نابودی او دامن زد و قرار گرفتن مداوم در معرض رایحههای خاندان، او را به طرز استثنایی متوجه قدرت آنها کرده بود. با این حال، وقتی موضوع، آن رایحه ها بود، غریزه زنده ماندنش در طی آن ماهها بهبود پیدا کرده بود.
او حالا میتوانست قبل از اینکه حتی به بدنش نزدیک شوند، رسیدنشان را حس کند.
نوآ هنگام خروج از قلعه در آسمان به پرواز درآمد و در حالیکه به سمت دیوارهای دفاعی آن منطقه سرعت میگرفت، طلسم پنهان سازی تاریک را فعال کرد.
او قصد بازگشتن به آتشفشان را نداشت، حداقل نه فعلاً.
او مطمئن شده بود که همراه خونیاش کسی را نکشد، اما نمیدانست اوضاع داخل قلعه چگونه پیش میرود. با این وجود، بهتر بود به جای اینکه بیگناه و در زنجیر باشد، در مکانی امن طلب بخشش کند.
اگر به آتشفشان برمی گشت، این احتمال وجود داشت که رهبران او را مجبور کنند برای جبران فرار ناگهانی اش، یک زندانی شود. با این حال، اگر فقط منتظر میماند تا دنیایش نیروهای بیشتری را در آن سرزمینهای فانی مستقر کند، میتوانست از هر نوع مجازاتی اجتناب کند.
در همین حین، فقط میتوانست در بیابان، خارج از دیوارهای دفاعی تمرین کند، جایی که مطمئن بود هی...
کتابهای تصادفی


