تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 784
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۸۴. تظاهر
برای مدتی خون بارید و چند دورگه ی بی پروا سعی کردند دهانشان را باز کنند تا آن مایع قوی را بنوشند. بدن آنها در حالی که سعی می کردند مقدار دیوانه کننده ی انرژی اولیه موجود در آن را جذب کنند، شروع به تشنج کردند.
خون یک جانور در رتبه ی ششم می توانست یک محیط زیست را برای همیشه تغییر دهد. قرار دادن آن در بدن رتبه ی ۴ یا ۵ صرفاً غیرممکن بود.
دورگه ها یا استفراغ کردند یا روی زمین افتادند، طوری می لرزیدند انگار قوی ترین سم دنیا را بلعیده بودند. در حالی که ماهیچه های آنها سعی می کردند این انرژی را در خود نگه دارند، خون از بدن آنها شروع به خارج شدن کرد و اندازه ی آنها به روش های عجیبی شروع به افزایش کرد.
سپس، بافت های آنها در اقدامی ذاتی برای محافظت از خود، شروع به منفجر شدن کردند تا انرژی حاصل از رهبران بومیان را در محیط آزاد کنند.
نوآ با دیدن این منظره سرش را تکان داد و ارشدهای اطراف او شروع به جستجوی پناهگاه کردند تا باران به آنها برخورد نکند.
نوآ مجبور شد خیلی زود به ارشدها بپیوندد. قطرات به سرعت شروع به درد گرفتن کرده بودند، تا جایی که برخی از آنها نزدیک بود پوست محکم او را سوراخ کنند. با این حال، او همچنان تا آنجا که میتوانست دوام آورد.
تجربه کردن قدرت یک موجود در آخرین سطح رتبه های قهرمانی اغلب رخ نمی داد و نوآ نمیخواست این شانس را از دست بدهد، به این خاطر که بدنش می توانست آن را تحمل کند.
باران در نهایت متوقف شد، فقط برای اینکه با منظره ی یک پیکر بلند قد که ابرها را سوراخ می کرد و در چند کیلومتری موقعیت آنها به سمت زمین سقوط میکرد، جایگزین شود.
نوآ آن میمون را شناخت، اما حتی اگر گرسنگی در ذهنش فریاد میزد، برای گرفتن جسدش حرکت نکرد. این نه غارت او بود و نه چیزی که بتواند بدون کمک فردی رده بالا از عهده ی آن برآید.
اندک نیرو های باقی مانده در رتبه ی چهارم با دیدن آن منظره شادی کردند. یکی از رهبران بومیان مرده بود. پیروزی آنها قطعی بود.
وقتی یک پیکر عظیم دیگر از آسمان به زمین افتاد، حتی برخی از ارشدهای رتبه ی پنجم نیز شادی کردند.
نوآ با چشمانش سقوط لاک پشت را دنبال کرد. دیدن چنین موجودات قدرتمندی که بی جان بر روی زمین برخورد می کردند...
کتابهای تصادفی


