تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 871
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 871 - تغییرات
نوآ مشتاقانه پیرزن را برانداز کرد و وقتی او را شناخت از شدّت تعجب چشمانش گرد شد.
بر روی موهای سفیدش، تاجی طلایی قرار داشت که در اطرافش چند تار قرمزرنگ خودنمایی میکرد. آن مدل موی خاص و منحصربهفرد، یادِ دختری را برایش تداعی میکرد که شهروندان کشور اودریا آن را "لُرد" مینامیدند.
نوآ پرسید: «لیزا؟»
لبخند زن با شنیدن نامش پر رنگتر شد. حالت و ظاهرش حدس نوآ را تأیید کرد و بهخاطرِ همین شناخت، نوآ نتوانست دست از تجزیه و تحلیل بیشتر او بردارد.
لیزا فقط یک تذهیبگر رتبه 3 در مرحله گازی بود و طبیعتاً ذهنش هم در همان رتبه و سطح. به همین دلیل، نوآ بیهیچ مشکلی میتوانست تماماً او را تحت بررسی هوشیاری قرار دهد.
نوآ میدانست لیزا بیش از ده سال از او جوانتر نیست اما با این وجود، خیلی زود پیر شده است. ظاهر فعلیاش بهعنوان یک تذهیبگر رتبه 3، که رقمِ زندگانیاش از یکصد و پنجاه تجاوز نکرده است، بسیار شکستهتر و سالخوردهتر نشان میداد.
دلیلش برای نوآ خیلی سریع مشخّص شد. دانتیانِ لیزا زخمی طولانی داشت که دائماً نفس را بیرون میداد.
جراحت کهنهای بود و چنین نشان میداد که هیچگاه بهطور کامل بهبود نیافته است. حدس نوآ این بود که تهذیب او متحمل شکستهای زیادی شده و در نهایت سبب گردیده ظاهرش متأثر از سنش قرار بگیرد و همانند فردی عادی به نظر برسد.
لیزا در حالی که از تختش بلند میشد و به همراهانش نگاه میکرد، گفت: «حتی یک روز هم پیر نشدی... ولی خب، این به این دلیل نیست که اصلاً تغییر نکرده باشی.»
در این موقع، تنها کاری که نوآ میتوانست انجام دهد، نگاه کردن به تهذیبگران رتبه قهرمانِ پشت سرش بود. وقتی برای اولینبار به اودریا آمد، یک تهذیبگر تنها بود؛ بیهیچ متحّد و سازمان پشتیبانی. حتی قدرتش چنان کم بود که نمیتوانست در فضای سیاسی جهان مطرح شود.
و اکنون تنها نبود. سفر و ماجراجویی او سرانجام، نتایجی مثل یافتن یک معشوقه، چند دوست و همراه قابل اعتماد برایش به ارمغان آورد. همچنین یکی از قویترین سازمانها در سرتاسر سرزمینهای فانی حامی او بود.
قدرتش سبب گردیده بود تا جزوی از نخبگان جهان به شمار بیاید و تنها چند هیولای باستانی از رتبه ...
کتابهای تصادفی

