تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 872
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۸۷۲ - سفید
نوآ وقتی ماتریس انتقال را در انتهای راهروی منتهی به طبقه چهارم آرامگاه دید، با خود گفت:
-حداقلِ انتظار همین بود.
دریای آگاهی نوآ در طول اقامتش در کشور اودریا برای رسیدن به اعماق، بسیار ضعیف بود. خطوط درخشانی که تمام آن ساختار را پوشانده بود، بیش از حد، ذهنش را سنگین میکرد.
او هرگز از سطح سوم به بعد را کاوش نکرده بود، اما دانش او از رتبههای قهرمانی باعث شد نتیجهی مشابهی بگیرد. بخشهای عمیقتر آرامگاه نمیتوانست تنها به نفسهایی که در کشور جمع شده است تکیه کند تا فضای آموزشی مناسب برای تهذیبگران در آن سطح فراهم کند.
شیطان پرنده با صدای آهسته غرولند کرد: «دارم به این فکر میکنم که زندگیم تو یه سری ابعاد جداست.» اما شیطان رویابین سریعاً دستی روی شانهاش گذاشت تا به او آرامش دهد.
نوآ نمیتوانست او را به خاطر احساس ناامیدی سرزنش کند. شیطان پرنده بیشتر عمر خود را در ابعاد جداگانهای گذرانده بود و نوآ از او برای گردش به دور دنیا استفاده میکرد.
آن شش نفر در آن قسمت از آرامگاه تنها بودند. هیچ یک از تهذیبگران رتبه سهی آن کشور نتوانسته بودند به این عمق برسند؛ زیرا ابزاری برای ارتقای ذهن خود تا حد رتبههای انسانی نداشتند.
مسؤلیت پا گذاشتن به مسیری که پیش رو داشتند به عهده خودشان بود. با این وجود، ماتریس انتقال را فعال نکردند. کارشناسان نمیدانستند در آن سو چه خواهند یافت و تجربیات بد دو شیطان کافی بود تا نوآ را نسبت به این تصمیم مردد کند.
با این حال، این به این معنا نبود که از مأموریت خود دست کشیدند. آنها فقط باید از قبل چند آمادگی را انجام میدادند.
شش تهذیبگر رتبه قهرمان از آرامگاه خارج نشدند. آنها درست در راهرو با سازمانهای خود تماس گرفتند و به آنها هشدار دادند که ممکن است ماموریت مدتی طول بکشد.
البته فیث و جون تنها جزئیات کمی از آرامگاه را به اطلاع عموم رساندند؛ زیرا قصد داشتند بیشتر دستاوردها را به نوآ و هایو بسپارند.
شورا بدش نمیآمد که فیث مجبور شود سالها در ...
کتابهای تصادفی

