تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 879
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۸۷۹. کندن
وزش قوانین به سختی قابل درک بود. دریاهای هوشیاری تهذیبگران رتبه ۵ هنوز به آن شکل از انرژی عادت نداشتند که باعث شد نتوانند متوجه بادها شوند.
در حین اکتشاف، نوآ و دیگران مجبور شدند برای یافتن آن طوفان ها به چشمان خود تکیه کنند.
این کار، خیلی کاربردی نبود زیرا گروه نمی توانست از قوی ترین ابزار اسکن خود استفاده کند. با این حال، آن بُعد با توجه به فرضیههای آنها با هدف تقلید از سرزمینهای جادوانه بود. این فقط برای موجودات در رتبه های قهرمان طبیعی بود که برای آن محیط نامناسب باشند.
نوآ به محض دیدن گردبادها متوجه شد که فرصت فرار به موقع از مسیر گردبادها را ندارند. آن طوفان عظیم آنقدر سریع پیش می رفت که در عرض یک دقیقه، آن منطقه را فرا می گرفت!
نوآ فریاد زد و کلماتش با غرغرهایی که در آن لحظهی خطر به طور غریزی منتشر کرد، در هم آمیخت. «زیر زمین شیرجه بزنید! طوفان!»
جون، فیث و دنیل، توجه خود را از جنگ منحرف نکردند زیرا مار روحی برای آنها بسیار خطرناک بود. با این حال، این موجود به غرش نوآ واکنش نشان داد و در کنار همدم مهر و موم شدهی خود قرار گرفت تا به طوفان خیره شود.
در آن لحظه، آن سه نفر میتوانستند با نگاههای متحیرانهشان نسبت به مصیبت قریبالوقوع به شیاطین بپیوندند.
طرفین آن نبرد، به محض اینکه همه از طوفان پیشرو آگاه شدند؛ ناپدید شدند. جنگیدن وقتی که اگر سرپوشی پیدا نمی کردند می مردند، فایده ای نداشت.
«حالا!» صدای غرش نوآ با سخنانش همراه بود، در حالی که با مشت به زمین کوبید و شروع به حفر تونل با سرعت هرچه بیشتر کرد. مار مهار شده توسط طلسم، قبل از اینکه تصمیم بگیرد او را دنبال کند؛ برای یک ثانیه تقلا کرد و گذرگاهی را که در این راه ایجاد کرده بود بزرگتر کرد.
دورگهی دیگر کنار او، مردد شد. آن تحت کنترل تهذیبگران نبود، اما ذهنش به هم ریخته بود و فقط میتوانست به فکر راههایی برای فرار از آن موقعیت باشد.
آسمان، تقریباً منطقه ای ممنوعه برای موجودات با حوزه ذهنی بود و به هر حال طوفان، خیلی بلند بود. هیچ شانسی...
کتابهای تصادفی
