تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 880
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۸۸۰. طوفان مرکزی
نوآ با کلماتی آمیخته به غرغر، به دو مار تسلیم شده گفت: «شماها کی هستین؟ چطور به این مکان رسیدین؟ در مورد اینجا چی می دونید؟»
گروه موقتاً در دشت ویران، توقف کرده بودند و نوآ در حال بازجویی از دورگهها بود، زیرا احتمال بیشتری وجود داشت که غرورش آنها را مجبور به استفاده از جنبهی انسانیشان کند.
مار تحت کنترل شیطان رویابین، انگار گیج شده بود و جوابی نمیداد، اما موجود دیگر، از وضعیت خود آگاه بود و قبل از صحبت، سرش را پایین انداخت. «ما اعضای خط خونی ویولت هستیم. ما بعد از دیوانه شدن نیروگاه ها از منطقه مون فرار کردیم و بعد از اینکه شما جهان ما رو شکست دادین، یک تهذیبگر قدرتمند، ما رو اسیر کرد. وقتی به این دنیا رسیدیم، موجودی قدرتمند برای چند هفته ما رو مطالعه کرد، قبل از اینکه ما رو اینجا بندازه. ما از اون زمان، توی این مکان، گیر کردیم.»
مار وقتی داستانش را تعریف می کرد، هیس می کرد، اما نوآ اهمیتی نمی داد. این فریاد ها در واقع به او بینش هایی در مورد وضعیت روانی آن می دادند، که به او کمک کرد تا بفهمد آیا صادق است یا خیر.
با این حال، صرفا احساس درماندگی، در لحن آن بود. مار بعد از اتفاقات اخیر، کاملاً احساس شکست می کرد و فقط می خواست به خواسته های نوآ عمل کند.
«اسم من جوئله و اون رافائله.» مار ادامه داد. «ما چیزهای زیادی در مورد این مکان یادگرفتیم، ولی جزئیات زیادی هستن که از ذهن من فرار می کنن چون من همیشه هوشیار نیستم. شما این بخش رو درک می کنین، درسته؟»
نوآ به این سوال جواب نداد اما جوئل را برای ادامه توضیحاتش فشار داد. «من هر چیزی رو که به یاد میاری، میخوام.»
جوئل شروع به توصیف سرزمین هایی کرد که در آن، سال ها کاوش کرده بود و حتی گونه هایی را که هر یک از آنها را پر کرده بودند، فهرست کرد. اطلاعات مربوط به طعمه بالقوه دقیق بود و باور کردنش برای نوآ سخت نبود.
بالاخره جوئل، دورگه بود. تمام بدن و ذهن او تنها با هدف جستجوی غذا با هم کار می کردند. منطقی بود که او داده های زیادی را در این زمینه جمع آوری کرده بود.
او حتی شدت وزش بادها را در هر منطقه توصیف کرد. درک او از...
کتابهای تصادفی



