تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 923
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۹۲۳ ۹۲۳. ناعادلانه
سیلی از خون از قسمتهای پاره شدهی بدن مار آلبینو سرازیر شد.
نوآ در حالی که او در هوا مانده بود تا به موجودی که در حال سقوط بود خیره شود، اجازه داد آبشارهای سرخ رنگ او را در خود غرق کنند. وقتی در گلوی مار بود، بدنش را به دو قسمت تقسیم کرد، اما این برای کشتن جانور کافی به نظر نمیرسید.
قسمت بدون سر مار حتی پس از برخورد با زمین به شدت تکان میخورد و حرکت میکرد، اما توجه نوآ به بخش دوم بدنش بود، زیرا احساس کرد یک جفت چشم خزنده به او خیره شده است.
نفرتی که در آن چشمها وجود داشت آنقدر شدید بود که نوآ تقریباً میتوانست درک کند که مار در آن لحظه چه احساسی داشت. میتوانست تصور کند اکنون که به رتبه ششم نزدیک شده بود، آسیبی تا این اندازه چقدر برنامههایش را خراب کرده بود.
البته مار نمیتوانست افکار درستی خلق کند. عصبانیتش واکنشی غریزی به این واقعیت بود که نوآ بیشتر بخشهای بدنش را بریده بود. نوآ فقط میتوانست عمق آن احساس را تصور کند.
مار آلبینو آنچه از بدنش باقی مانده بود راست کرد و دوباره فلسهایش را روشن کرد. به نظر میرسید که از فرار منصرف شده بود و میخواست خشم خود را بر پیکر انسانی شناور در چند متری بالای سرش خالی کند.
با این حال، فعال شدن توانایی ذاتی آن فقط باعث بیشتر از دست دادن خون شد. پرتو نوری که از دهان آن خارج میشد، بسیار ضعیفتر از قبل بود، زیرا اکنون فلسهای کمتری وجود داشتند که نور را جمع آوری میکردند.
نوآ حتی به خود زحمت نداد که از حمله رو در رویش جاخالی دهد. پوستش بهخاطر اینکه مدت زیادی در داخل گلوی مار گذرانده بود، به هم ریخته بود و عضلاتش بدون پوشش در بعضی نقاط قابل مشاهده بودند.
او قبلاً قویترین حملهای را که مار آلبینو میتوانست انجام دهد چشیده بود. آن حملهی ضعیف، حتی غرایز بقای او را تحریک نکرد.
ردهای دود سیاه در طرفین بدنش ظاهر شد و متراکم شد و چهار بازوی دیگر را تشکیل داد. نوری او را احاطه میکرد نتوانست بازوها را از استفاده از چهار نسخه تقسیم شده ش...
کتابهای تصادفی


