تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 937
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۹۳۷ ۹۳۷. راه
قلمرو امپراتوری بسیار متفاوت از مناطق تحت نفوذش به نظر میرسید. فاقد بیحاصلی و هالهای از ویرانی بود که سرزمینهای اشغال شده توسط بردگان را پر کرده بود.
در عوض، پرزرق و برق و پر از زندگی بود. نوآ میتوانست حس کند که انسانهای بیشماری در آن محیط پر از شهرها و سازههای بلند به زندگی روزمره خود ادامه میدادند.
تراکم نفس هنوز کم بود، اما به میزان مناطق پیرامونش نمیرسید. به نظر میرسید که امپراتوری مبلغ هنگفتی از اعتبارات را برای حفظ قلمرو خود سرمایه گذاری کرده بود تا بتواند آن را شایستهی تهذیبگران کند.
آثاری از پوسیدگی وجود داشت. نوآ میتوانست ببیند که چگونه برخی از ساختمانها در سطوح خود ترک خورده بودند یا به شدت نیاز به تعمیر و نگهداری داشتند. با این حال، این موضوع فقط به اقلیت سازهها مربوط میشد.
نوآ صحنه آن سوی دیوارهای دفاعی را به خاطر سپرد. امپراتوری جمعیت خود را در نواحی بزرگی قرار داده بود و خوش نظمترین ساختمانها در مرکز آن ساخته بود.
سازههایی شبیه به گنبدهایی که در قلمرو هایو بود در آن منطقه دیده میشد، با این تفاوت که همه جا بودند و بیشتر زمین را تصرف میکردند.
گویی از کل آن مناطق به عنوان مناطق قابل سکونت استفاده میشد که توسط دولتهای کوچک و مجزا و تهذیبگران رتبه قهرمان اداره میشد. بر اساس آنچه نوآ میتوانست حس کند، آن مدیران میتوانستند سربازان رتبه چهارم باشند.
هالههای قدرتمندی مستقیماً از زیر دیوارهای دفاعی و درونیترین مناطق بیرون میآمدند، در حالی که قویترین هاله از ساختار شناور در دوردست پخش میشد.
نوآ در حالی که چیدمان آن سازمان را ارزیابی میکرد، با خود فکر کرد.
-نگهبانان، سربازای عادی، کارشناسان، و نیروگاه.
چیدمان و قدرت نواحی به او درک روشنی از نحوه تقسیم نیروها توسط امپراتوری میداد.
«شاهزاده.» ارشد جولیا در حالی که به او نزدیک میشد گفت: «باید بریم.»
نوآ در برابر حرف او سر تکان داد، اما برای آخرین بار نگاهش را به امپراتوری دوخت و بعد به متحدانش که عقبنشینی میکردند پیوست.
آنها در نبرد با محافظان پیروز شده بودند و نیروهای انسانی در این بین بر دشمنان خود پیروز شده بودند....
کتابهای تصادفی
