تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 967
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 967. پیشنهاد
منظره از بالای سازه شناور هیجان انگیز و نفسگیر بود. هرساختمان در آن منطقه محل تمرین مناسبی برای هر موجود در نزدیکی رتبه اوج قهرمانی بود.
این بهشت تهذیب کنندگان، حاصل ثروتی بود که امپراتوری در طی سالهای متمادی جمع آوری کرده بود.
حتی هوا هم یادآور قطعهای از سرزمین جاویدان بود و نفس در محیط به قدری ضخیم بود که ساختار روی زمین بدون منبع قدرت فعال میماند.
سه سازه از بقیه ساختمانها متمایز بودند؛ قلعه بلندی که در سمت راست سرزمین شناور قرار داشت، سازه کوه مانندی در وسط و یک برج تاریک در سمت چپ محوطه.
قلعه و برج هاله قوی از خشونت و تهدید ساطع میکرد و نوآ حس میکرد که انگار در برابر یه فاجعه طبیعی قرار دارد، هر لحظه آماده برای خالی کردن خشم خود بر روی جهان.
در طرف دیگر سازه کوه مانند، حس سکون و بیحرکتی از خود میداد و همه چیز در اطراف آن بیحرکت بود؛ انگار که زمان برای آنها گیر کرده بود.
تنها کلمهای که برای توصیف هاله به ذهن نوآ میرسید "ابدی" بود، اما مطمئن نبود که آگاهی او توانایی درک قدرت واقعی ساختار را دارد یا نه.
نگاه یخی زمانی که گروه به نزدیکی قلعه دست راست یزدان رسیدند روی سازه شناور فرود آمد. گروه روی خطوط درخشانی که برای پُر کرده زمین بین کاخهای مجلل به کار برده شده بود، قدم برداشتند. کاخهای مجلل متعلق به تهذیب کنندگان رتبه قهرمانی بود و لازم به گفتن نیست که برای مردم امپراتوری زندگی بین قدرتهای بزرگ موضوع با اهمیتی بود.
نگاه یخی با نگاهی توأم با احترام و حسادت به ساختمانها نگاه میکرد، که این نشان میداد که افراد با رتبه او هم به این مناطق دسترسی نداشتند.
شیطان رویابین چندان به ساختمانها اهمیت نمیداد و تمام توجه او به خطوط درخشان زیر پایش معطوف بود که در هنگام قدم زدن در منطقه شناور آنها را مطالعه میکرد.
حالت چهرهاش به سرعت تغییر کرد و ترکیبی از حیرت و ذوق را نشان میداد در این حین چشمهایش در تلاشی آشفته برای به خاطر سپردن همه چیز به سرعت میچرخید.
نگاه یخی که متوجه عمل شیطان شد گفت: «خودتو خسته نکن، این فقط یک کپی از ساختار زندگی دوباره هستش که اونم به زور کار میکنه و حکاکی ...
کتابهای تصادفی


