تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 968
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 968. مذاکره
هایو راههای زیادی برای تعامل در فضای سیا&سی نداشت؛ با این حال از محدودیتهایی که روی امپراتوری بود آگاه بود.
آنها تونایی حمله به هیچ گونه نیروی در حال رشد را نداشتند، با این حال هایو از رسیدن هر گونه کمکی استقبال میکردند.
تنها مسألهی نوآ و بقیه این بود که نمیدانستند، امپراتوری چگونه میخواهد وضعیتش را میان فرقه شیطان ویرانگر و خانواده اِلباس بهبود بخشد.
به همین دلیل نوآ تصمیم گرفت مذاکره را با پرسیدن اینکه امپراتوری چه چیزی میخواهد بپردازد، آغاز کرد؛ قاعدتاً اگر چیز ارزشمندی برای پرداخت وجود نداشت، شنیدن هر درخواستی بیمعنی بود.
دست چپ یزدان از اینکه دید آن سه نفر رتبه پنج بدون هیچ ترسی به او خیره شدند، تعجب کرد.
نوآ و شیاطین هم نسبت به برتری خود در این موقعیت آگاه بودند و هیچ ضعفی از خود نشان ندادند.
با این حال دست چپ یزدان عمر زیادی کرده بود و از وقتی که فقط یک رتبه شش ضعیف بود، در امور سیا&سی ورود میکرد؛ به همین دلیل در مذاکرات بیشتر از همه افراد داخل اتاق، تجربه داشت.
«همین طور که از تهذیب کنندهی منتخب اراده یزدان انتظار میرفت؛ تمام رسوم رو کنار گذاشتید چون میدونید، نمیتونم بهتون دست بزنم. با دل و جرأت هم که هستید.» همین که جملهاش را تمام کرد با اشاره دست، انواع خوراکی و نوشیدنی روی سجادهها قرار گرفت.
نوآ و بقیه تعریف او را نادیده گرفتند و روی مذاکره متمرکز شدند. دست چپ یزدان هم بر اینکه اراده شندال جایی در سرزمین فانیها قرار داشت، آگاه بود.
دست چپ یزدان با دیدن چهره افراد ادامه داد: «میدونم که گیج شدید. یزدان در طی هزاران سال رویکردهای متفاوتی رو امتحان کرد. من و دست راست هم، از زمانی که به رتبه ششم رسیدیم، متوجه مأموریت شدیم.»
شیطان رویابین گفت: «پس چرا امپراتوری رو نجات ندادی با-» حرف او با فشار ناگهانی حاله دست چپ یزدان قطع شد و دست چپ یزدان توضیح داد: «نمیخوام بدونم که اراده او کجاست و همینطور چی در بُعد جداکنندش وجود داره. هیچی نمیخوام بدونم، روشنه؟»
با گفتن ه...
کتابهای تصادفی


