تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 977
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
مایع
بعد از این که سیاهچاله انرژی را جذب کرد، زرهی کوچکی برای نوآ شکل گرفت. شکل نامنظمی داشت و تقریبا شبیه به یک اژدهای شش دست بود. مارکو به محض اینکه حس کرد نوآ دارد از حفره بر میخیزد، از استفادهی طلسم گستردهاش تردید نکرد. به محض اینکه هوای اطراف او داشت متراکم میشد، یک پیکرهی عظیم روبرویش ظاهر شد. بدن آن دود سیاهی بود و هنوز شکل دقیقی نداشت. فقط زمانی که میخواست به ارشد حمله کند شکل اژدهای شش دستش ظاهر شد.
این موجود از بین هوای متراکم عبور کرد و به مارکو نزدیک میشد. مارکو احساس خطر کرد و ذهنش به او هشدار میداد که حتی تماس با آن موجود کشنده است. هوای متراکم در فضای بین او و موجود جمع میشد، تا اینکه توانست از سرعت حرکت آن بکاهد. صاعقههایی از سوی دیگر به طرف مارکو پرتاب میشد و شعلههای تاریکی که هالهای مخرب ساطع میکردند به طرف او شناور شده بود.
مارکو محاصر شد و باید عقبنشینی میکرد اما تجربهاش به او میگفت که عقبنشینی فقط میتواند گزینهی آخر باشد. او قبلا دیده بود که تواناییهای نوآ چگونه میتواند مهلک شود و گزارشهای زیادی به او رسیده بود که میگفت، نوآ حتی میتواند خود را به جانوران اهریمنی تبدیل کند. وقتی ارشد به شکل خزنده نگاه کرد که به سرعت طلسم او را میشکست و جلو میآمد، نمیتوانست ظاهر آن را با شکل شیطانی نوآ مرتبط کند.
کتابهای تصادفی