تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1000
چپتر ۱۰۰۰. اسکلت
نوآ بعد از پاسخ آنا از پرسیدن سوالهای بیشتر منصرف شد. حقیقت این بود که نوآ هنوز مثل یک تهذیبگر تنها فکر میکرد. او چند نفری را داشت که به آنها اهمیت میداد، حتی برخی از آنها عمیقا برایش مهم بودند، اما هنوز رفاه سازمانش را مهمتر از خود نمیدید.
در عوض، تهذیبگران دنیای پنهان با او فرق داشتند. نسلهای جدید از بدو تولد برده بودند و زندگی دردناکی را که همه همسالان خود در آن سهیم بودند، تجربه کرده بودند.
علاوه بر این، فرار از احضار و به دست آوردن قدرت سفر از طریق دریای ماگما، به خصوص در شرایط آنها، کار آسانی نبود. بومیان تکنیکهای خود را به صورت شفاهی منتقل کرده بودند که ارتباط آنها را با کسانی که در موقعیت مشابهی قرار داشتند را تقویت میکرد.
اگر تهذیبگران با تعداد بالا تصمیم به رفتن میگرفتند آن دنیا به زودی خالی از تهذیبگر میشد. فقط عوامی باقی میماندند که هیچ شانس و استعدادی برای تهذیب نداشتند و کسانی که از آن سیستم سود برده بودند نمیخواستند آنها را در آن وضعیت رها کنند.
رسیدن به سطح برای جستجوی کمک نیز یک گزینه نبود. کسی حاضر به رویارویی با یزدان هم نبود، و ساکنان دنیای مخفی هیچ چیز ارزشمندی برای ارائه نداشتند.
ماگما و دریا هم خطرناک بودند. ساکنان دنیای پنهان نمیتوانستند مطمئن باشند که اصلاً این ریسک آنها را به سطح زمین میرساند یا خیر. همچنین بستر دریا به طور مداوم تغییر میکرد. ممکن بود که هرگز راه خود را پیدا نکنند، حتی اگر در یافتن نیروی تقویتی موفق میشدند.
نوآ پرسید: «یعنی میخوای بهم بگی که تا حالا هیچکس اینجارو ترک نکرده؟» نوآ میدانست که با بقیه فرق دارد، اما خاموش کردن جاه طلبی ذاتی تهذیبگران آسان نبود.
«بعضیها رفتن،» آنا توضیح داد، «اما ما مطمئن نیستیم که به سطح رسیده باشن. عبور از دریای ماگما با کمبود تکنیکهایی که ما داریم کار آسونی نیست. مدتیه که داریم تلاش میکنیم یه انبار بسازیم، اما رهبرمون هر روز بیشتر پیر و فرسوده میشه و اون تنها کسیه که میتونه از حکاکیها استفاده کنه.»
مسیرهای ماگما روی زمین به زودی به دریاچههای گدازهای عظیم تبدیل شدند که در هم میآمیختند. نوآ احساس کرد که به دریای سرخی خیره شده که پر از آبشارهای زرشکی متصل به آسمان سیاه است.
آ...
کتابهای تصادفی
