تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1001
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 1001: بدن
اتفاقات زیادی افتاده بود. از زمانی که نوآ وارد رتبههای قهرمانی شده بود جو سیا&سی جهان بیشتر اعمالش را محدود کرده بود.
یک سازمان از یک تهذیبگر قدرتمندتر بود. انکار کردن این موضوع غیرممکن بود. هرچند کسانی که در مسیر تهذیب به اندازه کافی قدرتمند بودند میتوانستند به جایی برسند که هر محدودیتی را نادیده گرفته و کل نیروها را فقط با قدرتشان تهدید کنند.
نوآ هنوز به آنجا نرسیده بود ولی شرایط در دنیای پنهان متفاوت بود. تهذیبگران آن پراکنده شده و به بردگی گرفته شده بودند و رهبرشان فقط یک مشت استخوان بود که میتوانست هالهای قوی را ساطع کند.
حملهای با میزان قدرت رتبه ششم یک توانایی تهدید کننده به شمار میآمد که تقریباً میتوانست هر موجود رده پایینی را به خاکستر تبدیل کند. با این وجود نوآ موجودی عادی نبود. حالت دورگهاش به او بهترین ساختار دفاعی دنیا را میداد و تکنیکهایش او را در قلمروی خاص خودش قرار میداد.
کارشناسان رتبه پنجم اطرافش احساس میکردند که باید به رهبرشان کمک کنند، ولی واکنش ناگهانی نوآ باعث شد تا یک قدم به عقب بروند. آنها حتی نمیتوانستند درک کنند که چگونه تهذیبگری در مرحلهی مایع میتوانست به این همه قدرت دسترسی داشته باشد.
فلز سیاهی که همزمان با اینکه هالهی نیروگاه در تلاش برای سرکوب تکنیکهای نوآ بود، باعث میشد قصر کج شود و صدای ناهنجاری بدهد. هیکل اسنور زیر آن فشار کوچکتر شد، ولی بدنش تبدیل به دودی شد که از بخشهایی که حملهها منتشر میشد، محافظت میکرد.
نوآ از سمت درون ساختار شیطانی و همراه خونیاش فشاری احساس نکرد. شش شمشیر او مدام بالای سرش بودند و آماده بودند تا دومین ساختار هنرهای رزمیاش را نشان دهند.
در حالی که هالهی رتبه ششمی شدیدتر میشد، آن صدای زنانه دوباره در سالن طنین انداز شد: «تو واقعاً عجیب غریبی! تهذیبگرای رتبه پنجم روی سطح باید حسابی توهم زده باشن!»
نوآ حتی به آن حرفها اهمیت هم نداد. از مدتها قبل فهمیده بود که نیروگاهها به هیچ موجود رتبه پایینی اهمیت نمیدهند مگر اینکه به چیزی نیاز داشته باشند.
اگر آن اسکلت به چیزی از نوآ نیاز نداشت مدتها قبل به او حمله کرده بود. هرچند که هالهاش حتی به ش...
کتابهای تصادفی

