تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1002
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 1002:
نوآ به خود زحمت این را نمیدهد که قبل از شنیدن پیشنهادات اسکلت خطرات بسیاری را که در پیوند با جانوری جادویی وجود دارد در نظر بگیرد.
تا جایی که به او مربوط میشد تنها داراییهای ارزشمند آن جهان گونههای کایسرها و مادهای بود که آسمان را جدا میکرد. چیزهای دیگر فقط بهخاطر ارزش تاریخیشان جالب توجه بودند، ولی حتی قابل مقایسه با منابع قطعهای از سرزمینهای جاودانه هم نبودند.
اسکلت با صدای سالخوردهاش گفت: «میشه؟»
نوآ کم کم فهمید که نیروگاه در چه حالتهایی صدایش را تغییر میدهد. اسکلت حالا داشت از صدای بالغ و عاقلش استفاده میکرد، به همین دلیل بود که بحث را جدی میگرفت.
نوآ در حالی که به استخوانهای او نگاه میکرد تا ببیند در چه وضعیتی هستند گفت: «میشه.»
اسکلت با صدای بچهگانهاش گفت: «خوبه! هر چیزی که توی انبار داریم رو بیارید و به مهمونمون نشون بدید!»
تهذیبگران قبل از خروج از سالن از روی احتیاط نگاهی به نوآ انداختند و برای اجرای دستورات رهبرشان آن مکان را ترک کردند. آنها نمیخواستند که نوآ را در اتاق تاج و تخت تنها بگذارند، ولی آنقدر به رهبرشان وفادار بودند که از پیروی از دستوراتش سر باز نزنند.
آنها دقایقی بعد در حالی که انبوهی از ورقهها و آیتمهای حکاکی شده شکسته با قدرتهای گوناگون را در دست داشتند بازگشتند و آنها را کنار تخت پادشاهی قرار دادند.
نوآ از آنها اجازهای نگرفت. او اسنور را که بدنش را برای احاطه کردن آنها و دادن منظرهای بهتر به نوآ پایین آورده بود، نوازش کرد. به محض اینکه نگاهی کلی به انبوهی ازآیتمها انداخت، تکنیک قضاوت آسمانی فعال شد. او نمیخواست بهخاطر وضعیت نامناسب آیتمها یا بیتجربگیاش هیچ چیز با ارزشی را از دست بدهد.
با این وجود، حتی پس از چندین ساعت بررسی دقیق هم چیزی در خور توجهاش پیدا نکرد.
نوآ در حالی که آخرین طومار از آن انبوه آیتمها را زمین میگذاشت با خود فکر کرد: -میتونم نسخهی بهتر هر کدومشون رو روی سطح به دست بیارم. ممکنه اینا واسه یه نیروی درجه دو خوب باشن، ولی هایو میتونه خیلی راحت آمادهشون کنه.
این پیشنهاد اصلاً برایش جالب نبود. ترکیب کردن چیزی نبود که به منابع زیا...
کتابهای تصادفی

