تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1017
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1017. فراخوانی
در حالی که اسکالی با ترشرویی جراحاتش را بررسی میکرد، نوآ او را سرزنش کرد و گفت: «تا وقتی یاد بگیری چطور دوباره زنده باشی، جذب رون نداریم.»
بیشتر بریدگیها از زمانی بود که ماده تاریک درونش به زور بیرون کشیده شد. با این حال، زخمهای عمیقی وجود داشت که اسکالی نمیتوانست آنها را به آن اتفاق ربط بدهد.
خاطرات زمانی که کنترلش را از دست داده بود به آرامی، با ظاهر احساسات شدیدی بازگشتند و مغز دورگهای او، آنها را به تصاویری درهم تبدیل کرد.
چیزی بود که نمیتوانست توضیح دهد. فقط وقتی نوبت به جراحات دیگرش میرسید، اسکالی یک جسم شیطانی و مار بالدار بلندی را به یاد میآورد، که یعنی نوآ به تنهایی توانسته بود جلویش را بگیرد!
اگر به آیتمهای دور ریختنی خود تکیه میکرد چندان تعجب آور نمیبود. اما هیچ نشانهای از بیثباتی در تالار تاج و تخت وجود نداشت. علاوه بر این، نوآ هیچ آسیبی ندیده بود، به این معنی که نبرد در آن دقایق کوتاه، کاملاً یک طرفه بود.
اسکالی پرسید: «یه فرد قدرتمند رو جایی قائم کردی؟» نوآ تهذیب کنندهای بود که به تازگی در مرحله جامد پیشرفت کرده بود. حتی اگر بهترین متخصصی بود که تا به حال وجود داشته، هیچکس نباید بتواند مانع بین رتبه پنجم و ششم را نادیده بگیرد.
«خوردن هم نداریم.» نوآ او را نادیده گرفت و به دستوراتش ادامه داد: «روی آموزش ذهنت تمرکز کن. ممکنه فرصتی وجود داشته باشده که به راکد بودنت غلبه کنی چون قراره به یه آیتم آسمانی خیره بشی.»
در گذشته اسکالی مجبور شد تمرین را متوقف کند، زیرا بدنش برای تحمل یک هوشیاری قدرتمندتر بسیار ضعیف بود. در غیر این صورت ذهنش تا آن زمان به درجات آسمانی میرسید.
کارل همراه با چند متخصص در پشت تالار تاج و تخت شکسته بود. آنها با چشمانی درشت به گفتوگوی رهبر خود و نوآ خیره شدند.
آنها هرگز انتظار نداشتند صحنهای مشابه آن را در زندگی خود ببینند. یک تهذیب کننده رتبه پنجم داشت یک فرد قدرتمند را سرزنش میکرد!
بعد از اینکه دیدند اسکالی زیر نگاه خشن او سر تکان میدهد، احترام آنها برای نوآ بیشتر شد. رهبرشان که بیش از صد هزار سال عمر کرده بود، داشت با او موافقت میکرد!
در نهایت پس از پایان یافتن دستوراتش، نوآ به...
کتابهای تصادفی

