تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1018
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1018. خدایا
احضار ناگهانی همه را غافلگیر کرد. بومیان دنیای پنهان، اسکالی، و حتی نوآ، به روال و قابلیتهای خدای میمون عادت کرده بودند، بنابراین قبل از آن رویداد هیچ اقدامی برای احتیاط انجام ندادند.
نوآ به رون ششم کسیر روی خز اسکالی خیره شده بود که آن امواج ذهنی باستانی جهان را پر کرد. زمانی که یک نیروی غیرقابل توقف کنترل ذهنش را به دست گرفت و باعث شد که نتواند در برابرش مقاومت کند، احساس درماندگی را تجربه کرد.
اسکالی و نوآ به شکل خودکار سر جاهایشان محکم شدند و شروع به پرواز در همان جهت کردند. وقتی از کنار دریاچه گدازه پیش رفتند، سایر تهذیبگران به آنها ملحق شدند، همه نگاههای خالی از احساسی به چهره داشتند.
درحالی بدن نوآ به خودی خود حرکت میکرد، با خود گفت:
- این یه خداست.
افکارش آزاد بودند، اما کنترلی بر هیچ چیز دیگری نداشت. حتی امواج ذهنیاش هم نمیتوانست از دریا ذهنش بیرون بیاید.
نوآ عصبانی نشد. او همه کارهایش را طبق کتاب انجام داده بود و طبق آنچه تهذیبگران در هزاران سال زندگی در آنجا آموخته بودند عمل کرد. امکان نداشت بتواند آن موج ناگهانی قدرت از جانب خدا را پیشبینی کند.
نوآ در حالی که تمرکزش را روی نیرویی که کنترلش میکرد میگذاشت، با خود گفت:
- فکرشم نمیکردم چیزی به این ضعیفی بتونه منو به یه عروسک خیمه شب بازی تبدیل کنه.
امواج ذهنی خدای میمون تقریبا غیرقابل تشخیص بود. وقتی به ذهنش رسیدند چیزی جز زمزمه نبودند، اما تمام وجودش با شنیدن آن صدا ناتوان شد.
امواج ذهنی خداوند سنگین نبود، اما آنقدر بار معنایی به همراه داشتند که حتی ذهن نوآ هم درک نمیکرد که چرا به دستور آنها گوش میداد. با این حال، ساده به نظر میرسیدند، گویی فقط افکار معمولی بودند که توسط یک موجود برتر ایجاد شده بودند.
تهذیبگران بیشتر و بیشتری به متخصصانی که در آسمان پرواز میکردن، پیوستند. دعوت خدای میمون اجتناب ناپذیر بود و هیچ انسانی که در آن دنیا زندگی میکرد نتوانست از آن فرار کند. کل قبایل از خانههای زیرزمینی خود بیرون آمدند و همان چهرههای توخالی داشتند.
انبوهی از تهذیبگران انسان نیز روی زمین جمع ...
کتابهای تصادفی
