تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1016
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1016. حالت روانی
وقتی نوآ فهمید چه اتفاقی افتاده در ذهنش فریاد زد:
- ازش سوء استفاده کرده!
نوآ در سالهای گذشته اسکالی را شناخته بود. او یک فرد نیرومند عاقل و کوشا بود، اما مدت طولانی که به عنوان اسکلت سپری کرده بود، او را با نقص بزرگی در شخصیتش باقی گذاشته بود.
این نقص حتی پس از اینکه وضعیت روانیاش کمی ثبات پیدا کرد از بین نرفت. اسکالی به احساساتی که بدن جدیدش به او میداد معتاد شده بود!
نوآ میدانست که احساسی اعتیادآورتر از حس بهبود مراکز قدرت نیست. اسکالی احتمالاً در حالی که رونهای کسیر را جذب میکرد، خود را گم کرده بود، و حتی پس از اینکه ذهنش به حالت وحشیانه بازگشت، دست برنداشت.
درحالی که دود از بدن نوآ خارج میشد، پرسید: «اسکالی؟» نمیخواست با او بجنگد، اما اگر لازم بود تمام تلاشش را میکرد.
اسکالی در حالی که چهار دست و پا به سمت او میخزید، غرش عمیقی سر داد. به آرامی حرکت میکرد، انگار که وقتش را صرف بررسی یک طعمه قدرتمند میکرد.
غرور نوآ اوج گرفت و غرشی را منتشر کرد که در کل ساختار فلزی طنین انداز شد. او حتی به کنترل خود بر ماده تاریک درون بدنش تکیه کرد تا اسکالی را در طول خزیدن ضعیف کند.
اسکالی مبهوت ماند و ناگهان دستانش خم و صورتش به زمین کوبیده شد. گیجی در قیافهاش ظاهر شد، اما به زودی موجی از خشم جای آن احساس را گرفت.
همانطور که دود سیاه به زور از بدنش بیرون آمد، اسکالی غرش کرد و جراحاتی روی بدنش باز شد. خون از دهانش بیرون زد، اما این آسیب مانع از بازگشت او به خزیدن نشد.
وقتی نوآ دید انرژی بالاتر از بدن او خارج میشود، چشمانش تیز شد. وضعیت اسکالی در آخرین دوره به قدری بهبود یافته بود که دیگر برای عملکرد نیازی به ماده تاریک نداشت.
یک زره پولک دار در اطراف نوآ ظاهر شد و اسنور شکل محکمی به خود گرفت. شمشیر شیطانی در حالی که به کف دستش پرواز میکرد، غرش شدیدی منتشر کرد و آماده بود تا در نبرد قریب الوقوع به او بپیوندد.
کارل ناگهان وارد تالار تاج و تخت شد، اما با دیدن آن صحنه در جای خود میخکوب شد. او بلافاصله فهمید که مشکلی درمورد رهبرش وجود دارد، ...
کتابهای تصادفی


