تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1021
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1021. مرکز قدرت
حتی قبلا از انفجار در آن مناطق، دنیا به لرزه درآمده بود. گویی متوجه شده بود که یک حادثه مهیب در منطقه در حال گسترش است.
افجاری که پس از یک سکوت کر کننده، کل کوه را به خاکستر تبدیل کرد و ستونی از دود و آتش به آسمان فرستاد؛ ستونی که با رسیدن به آسمان سیاه در مناطق اطراف نیز پخش شد.
فلز و زمین در برابر قدرت انفجار مقاومت نکردند و از هم پاشیدند. با از هم گسیختن سطح زمین راههایی برای عبور ماگما از بالا و زیر دنیای پنهان باز شد.
حتی رودخانههای قرمز هم از خود تخریبی حلقه نوآ جان سالم به در نبردند.
یک منظره اخرالزمانی بود، محیط پر از شکافهایی شده بود که از هر طرف به خلاء منتهی میشدند. دنیا رو به پایان بود و هیچکس قدمی برای توقف آن برنمیداشت. نوآ تا جایی که میتوانست سریع پرواز کرد، اما تحت تأثیر امواج انفجار قرار گرفت.
درست بعد از خارج شدن از کوه بود که نیروی عظیمی روی بندش قرار گرفت. با این حال با گسترش شاخههای سیاه روی ششمین حکّاکی کسیر در ذهنش، شکل شیطانی او بهبود یافت. جدا از شکل شیطانی، بلافاصله بعد از احساس ورود موج انفجار توسط نوآ، اسنور بدن او را پوشاند.
بدن نوآ تحت تأثیر موج انفجار به جلو پرت شده بود و وضعیت وخیمی داشت.
کوه، دفاع یزدان و دود اطرف او بخشی بزرگی از قدرت ضربه را جذب کرده بودند ولی هنوز مقداری انرژی روی پشتش احساس سنگینی میکرد.
ردای او ناپدید شده بود و پوست پشت بدنش خونین و مالین بود. موج انفجار ماهیچههایش را از هم گسیخته بود، ولی وقتی میخواست اندامهای داخلی او را لمس کند، انرژی انفجار تحلیل میرفت. نوآ با پرتاب غیر قابل کنترل به آسمان، تبدیل به ابری سوزان از دود تاریک، شده بود.
دریای آتش، دود خاکستری و ماگما نوآ را در تلاش برای سوراخ کردن لایه دفاعیاش تعقیب میکردند.
و همه این اتفاقات در حالی برای نوآ اتفاق میافتاد که سعی در سرکوب درد آزار دهنده در ذهنش را داشت.
در آن لحظه به میمون رتبه هفت فکر کرد: -این کافی نیست.
تحمل جراحات روی بدنش آسان بود ولی شکافی که روی حوزه ذهنی او ایجاد شده بود؛ موج دردناکی ایجاد میکرد که هر از چند گاهی ذهنش را تاریک میساخت. با...
کتابهای تصادفی


