تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1025
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1025. سطح
ناپدید شدن نوآ از بقیه پوشیده نماند، به خصوص پس از چندین دهه نبرد.
غیبت از نبرد از عادات نوآ نبود و چیزی که قضیه را عجیبتر میکرد همین بود، چون خیلی از حرفهایها به نبرد ملحق شدند.
شیطان تعقیبگر حرف شاه الباس را نشنیده گرفت و یک سری عروسک کوچک ایجاد کرد که با پرتاب به سمت او، درست قبل از لمس سینهاش منفجر شدند.
یک ابر خاکستری عظیم شکل گرفت. اما شعلههای آتش، دود را سوزاند و پادشاه الباس را آشکار کرد که با حالتی عصبانی به شیطان تعقیبگر خیره شده بود.
شیطان تعقیبگر با بالا انداختن شانههایش گفت: «فکر کردم که کارمون با تظاهر کردن تموم شده.» او از دیدن دفعات زیاد این گفتگوی مشابه خسته شده بود.
هایو فقط بهخاطر شورا وارد جنگ شده بود و اصلاً قرار نبود که شیطان تعقیبگر وارد یک جنگ طولانی شود، خصوصاً الان که در اوج رشد و پیشرفت بودند.
با این حال یکی از بندهای اتحاد، او را مجبور به استقرار برخی از نیروهایش کرد.
هایو هم در عوض، از این فرصت استفاده کرد تا منابع بیشتری تصاحب کند.
در همین موقع، شاه الباس آتش را متراکم ساخت و از آن دوازده مار غول آسا شکل گرفت؛ مارهایی که در نهایت بدنش را پوشاند.
سپس گفت: «آره. وقت حرف زدن تموم شده.»
سه قدرت برتر مشغول تبادل حملات و دفع آنها شدند، ولی تبادل حملات خیلی زود تمام شد و به منطقه تحت تسلط خود برگشتند تا فضا را برای زیردستهایشان بازکنند.
لازم نبود که برای نبردهای کوچک، خودشان وارد عمل شوند؛ تهذیب کنندگان هر سازمان باید از شرافت و آبروی خود دفاع میکردند.
شیطان تعقیبگر هم با حالتی متفکرانه به هایو برگشت. شاه الباس درست میگفت؛ نوآ ناپدید شده بود و فقط رؤسا از مکانی که رفته بود اطلاع داشتند.
هایو هیچ تیم جست و جویی نفرستاده بود و ارشدها هم به نوآ و تدابیرش اعتماد داشتند. حتی برای آنها تمایل و جسارتش برای سفر هم قابل احترام بود.
با همه اینها، رؤسا ن...
کتابهای تصادفی
