تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1036
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1036 1036. هدایت
-جون
نوآ وقتی جزیره را پر از جسد جانوران جادویی دید، فکر کرد. حتی در میان آن اجساد، بینی او بوی خاص او را استشمام میکرد و تأیید میکرد که او پشت آن کشتار بوده است.
موجودات مرده زیادی در اوج رتبه پنجم روی زمین و تعداد بیشماری در ردههای پایینتر وجود داشتند. نوآ وقتی فهمید که جون میتواند چنین قدرتی را آزاد کند، متعجب شد. بالاخره، او از نظر فنی یک متخصص مرحله مایع بود.
تهذیبگران در آن سطح میتوانستند به سرعت با جانوران جادویی قویتر مقابله کنند، اما صدها جسد روی زمین وجود داشت. جون حتی با انرژی بالاتری که داشت، باید تمام تلاش خود را برای شکست دادن آن ارتش انجام داده باشد.
نوآ بلافاصله توانست بفهمد که او دست به کار بیاحتیاطی زده است. او در مواقع عادی اهمیتی نمیداد، اما کارهای او ناامیدکننده به نظر میرسید. انگار زندگی او به آنها وابسته بود.
ستاره تاریک روی سینهاش به محض اینکه او چنین برداشتی کرد، شروع به چرخش سریعتر کرد. هوشیاری او گسترش یافت و افکارش به غرایزی تبدیل شدند که او بدون تبدیل آنها به کلمات میتوانست آنها را بفهمد.
ذهن او آثار و سرنخها را با سرعتی باورنکردنی پردازش میکرد. او هر ورودی که توسط بدن و آگاهی او یافت میشد را تنها با هدف این که بفهمد جون کجا رفته است، مورد توجه قرار میداد.
نوآ احساس میکرد که انگار تکنیک قضاوت الهی را فعال کرده است، با این تفاوت که بدنش این فرآیند را به طور مستقل آغاز کرده است. آن به تصمیمات نوآ واکنش نشان داده بود و ویژگیهایی را که باعث آگاهی ذاتی او میشد، تقویت کرده بود.
کمتر از یک دقیقه طول کشید تا رد بویی را که عطر متمایز جون را به همراه داشت پیدا کند و متوجه شود که به دریا منتهی میشود. نوآ در کمال تعجب، وقتی بوی جرقه بهشت به مشامش رسید هیچ خشمی احساس نکرد.
-من اصلاً دیگه دورگه هستم؟
نوآ نمیتوانست در حالی که شیاطین را هدایت میکرد، فکر نکند. هر سه در دریا شیرجه زدند و منتظر ماندند تا نوآ آثار بیشتری پیدا کند.
اجساد جانوران جادویی دیگری در دریا وجود داشت. اجساد معلول آنها در آن آبهای تیره شناور بود و ردی از مرگ بر جای گذاشته بود که آن سه نفر امیدوار بودند به معش...
کتابهای تصادفی

