تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1039
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1039. قیام
نوآ باید اعتراف میکرد که انتظار چنین پاسخی را از شورشی نداشت. او و شیاطین موجودات ترسناکی بودند که قادر به اعمال بیانتهایی بودند، اما متخصص فقط از دیدن آنها به وجد آمد.
کارشناس گفت: «آنجلا الباس هستم. من رهبر تیم تحقیقاتی هستم که توسط آکادمی سلطنتی به اینجا فرستاده شده. این باعث افتخارمه که از قهرمان هایو بخوام به انقلاب ما بپیونده.»
او ظاهر یک زن میانسال با موهای بلند بلوند و چشمان قهوهای را داشت. ویژگیهای صورتش نشان میداد که چگونه خونش او را از شاخه اصلی سلطنتی فاصله میداد.
شیاطین برگشتند و به نوآ نگاه کردند، اما نوآ نگاهش را به آنجلا دوخت. افکار بسیاری در ذهنش موج میزد و برخی از آنها درمورد اتحاد با نیروهای شورشی بودند.
با این حال، نمیدانست که کمک به آنها چگونه میتواند برای هایو یا متحد آنها مفید باشد. اگر آنها میتوانستند کنترل تمام انتقال ابعادی را به دست بگیرند، موضوع متفاوت بود، اما فقط پادشاه الباس میدانست که چگونه کار میکند.
این نبردی بود که حتی قبل از شروع، پایانش شکست بود. رهبر سلطنتیها با ارزشترین و جایگزین ناپذیرترین نیرو را در اختیار داشت. شورش ناامیدکننده بود مگر اینکه شورشیان اصلاً نمیخواستند به دنیای دیگر بازگردند.
نوآ نمیتوانست هرگز با آن شرط موافقت کند. ارزش دنیای دیگر به دلیل سرزمینهای جاودانه بسیار زیاد بود و تمام تهدیداتی را که میتوانست به او فشار وارد کند تا به پیشرفت برسد، داشت.
آنجلا با صدایی پر از هیجان ادامه داد: «ما فقط باید به شکاف ابعادی برسیم. بعد از نابودی تنها دسترسی، نیروهای طرف مقابل امیدی برای رسیدن به این جهان نخواهند داشت.»
آن سه نفر میفهمیدند که باور آنجلا محکم بود، اما آنها چیزهای زیادی دیده بودند، به همین خاطر میدانستند که این فقط یک رویاست. تهذیبگران اغلب برای به دست آوردن سود بیشتر خیانت میکردند و میکشتند و هر سازمانی در نهایت با نبردها و شورشهای داخلی روبرو میشد.
نوآ و شیاطین در سکوت نگاهی رد و بدل کردند و آنجلا متوجه نشد که چیزی اشتباه بود. چهرهشان گرمتر نشد و چشمهای سردشان او را به همنوع خود نمیپذیرفت.
...کتابهای تصادفی
