تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1071
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1071. تستها
آسمان پرستارهای در اعماق دره تاریک پخش شد و نورهای اندکی که از شعلههای نوآ میآمد، محیط را روشن میکرد. سایهها شکل گرفت و ظاهر این موجود بیشتر نمایان شد؛ حتی اگر آتش سیاه نیمی از آن را در تاریکی فرو برده بود.
نوآ قبلاً شکل آن را با هوشیاری خود درک کرده بود، اما نگاه مستقیم به آن سرنخهای بیشتری در مورد گونه آن به او داد.
اون یه (پتروداکتیل) Pterodactyl ه؟ نوآ فکر کرد در حالی که امواج شوک ذهنش را پر کرد. این اولین باری نبود که او یک گونه باستانی یا منقرض شده را میدید، به خصوص پس از وقایع دنیای پنهان. با این حال، ویژگیهای آن نمونه آنقدر منحصر به فرد بود که او نمیتوانست آنها را تحسین نکند.
این موجود بدن کاملی نداشت. هیچ پوست و بافتی نداشت، اما شکل ثابتی داشت. تنها آثار وجود آن هاله و خطوط کلی شکل آن بود. زمانی که «نفس» درونش را پر نمیکرد، شبیه یک همراه خونی پایه بود.
با این وجود، اینها تنها بارزترین خصوصیات آن بودند. خصیصهای که نوآ را متحیر کرد، بافت بدن آن بود. مادی نبود و کاملاً با تاریکی اطرافش ترکیب شده بود. انگار تاریکی خودش چند رشته بافتش را ساخته بود.
علاقه نوآ با آن منظره اوج گرفت. بدیهی است که یک جانور جادویی که صرفاً از تاریکی ساخته شده بود توجه او را به خود جلب میکرد و او وقت بسیاری داشت تا تواناییهای آن را آزمایش کند.
هاله پتروداکتیل آن را در رده پایینی رتبه ششم قرار داد، اما شعلههای آتش نوآ به نظر نمیرسید که بتواند به آن آسیب برساند. آنها این موجود را سرکوب کردند، اما فرم آن دست نخورده باقی ماند.
علاوه بر این، به نظر میرسید که جانور از زمانی که شروع به تقلا برای بیرون آمدن از آسمان پر ستاره کرده بود، به شعلههای آتش عادت کرده.
دو فرضیه در ذهن نوآ شکل گرفت و او بلافاصله به جلو شتافت تا آنها را آزمایش کند. شکل او در بالای جانور در حال تقلا ظاهر شد و مشتی روی خطوط سیاهی که سر آن را به تصویر میکشید فرود آمد.
نوآ زمانی که بند انگشتانش به لبههای اثیری این موجود برخورد کرد، مقاومتی احساس کرد، اما پس از آن ...
کتابهای تصادفی

