تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1103
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
دگرگونی
روز جلسه فرا رسید و هر چهار رهبر محل تمرین خود را ترک کردند تا در گوشه ساحل جنوب شرقی گرد هم آیند. هنوز منطقه در آتش میسوخت. بیش از سه سال بود که شعلههای آتش هرگز از سوسو زدن باز ننشستند، اما چهار کارشناس میدانستند که پادشاه الباس به زودی حرکت خود را انجام خواهد داد. پادشاه الباس آنها را ناامید نکرد. شعلههای آتش به آرامی فروکش کرد و منظرهی شگفت آور چهار دعوت شدگان را به خود مجذوب کرد.
دشت سرسبزی زمین را پوشانده بود و جانوران جادویی با اندازههای متوسط و از رتبههای مختلف آن جا را پر کرده بودند. نوآ آنها را شناخت. آنها طاووسهای سلطنتی بودند و پرهای درخشان آنها منطقه را با نورهای چند رنگ روشن میکردند. درختان بلند با برگهای بزرگ و رنگین کمانی رنگ و تنههای زرد کمرنگ خط ساحلی را پر کرده بودند. برگهای شگفت انگیز نور خورشید را منعکس میکردند و محیط را با هالهای عرفانی پر میکردند.
یک خندق از ساحل جنوبی میگذرد و به دریاچهای بزرگ ختم میشود. مجموعهای از جانوران جادویی از نوع اسب، در نزدیکی آب استراحت میکردند و با نگاهی گرسنه به طاووسها خیره شدند. آن اسبها معمولا از جانوران جادویی دیگر تغذیه میکردند، اما آنها طاووسها را در آن منطقه شکار نمیکردند زیرا هر وقت که غرایزشان سعی میکرد اعمالشان را تحت کنترل درآورد، یک سری رونها روی بدنشان سوسو میزد.
این منطقه تنها چند لحظه پیش چیزی جز یک آتش سوزی عظیم نبود، اما اکنون به سرزمینی بهشتی تبدیل شده بود که چیزی جز صلح را نشان نمیداد. برجستهترین عنصر در این منطقه قلعه عظیمی بود که درست در مرکز منطقه قرار داشت. این قلعه مستطیل شکل و چهار برج بلند در گوشههایش بود. با آجرهای طلایی ساخته شده و پنجرههای کریستالی روی دیوارهایش بود.
ساختمان منظره را بهتر و آن جا را زیباترین منطقه میکرد و کسی در این مورد اختلاف نظر نداشت. نوآ در حالی که منطقه را بررسی میکرد، فکر کرد: -هوشیاریم نمیتونه از حد چمنها بگذره!
زیبایی سرزمین نمیتوانست او را گیج کند، بهویژه زمانیکه برای دومین بار میخواست قویترین تهذیبگر را در آن سرزمینهای فانی ملاقات کند. امواج ذهنی نوآ نمیتوانست از سطح زمین عبور کند. دنیای زیرزمینی این منطقه یک راز باقی مانده بود که به منطقه تمرین پادشاه الباس مربوط میشد.
شیطان تعقیبگر و ارشد کبیر دیانا با نوآ نگاههای معنی داری رد و بدل کردند. آنها نیز متوجهی همین ویژگی خاص شده بودند، اما کار خاصی نمیتوانستند انجام دهند. دس...
کتابهای تصادفی
