تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1233
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1233 1233. هون
نوآ موفق نشد در آن مدت کوتاه پیشرفتهای قابل توجهی به دست آورد، اما تا زمانی که احساس کرد مراکز قدرتش کمی رشد کرده، همچنان تمرین کرد.
پیشرفتها هنوز دور بودند و حالا که او برای اوج گرفتن در درجات قهرمانانه تلاش میکرد، وجودش آرام آرام با هم هماهنگ میشد. فقط ذهنش همچنان بالاتر از سایر مراکز قدرتش باقی میماند.
تمرینات آن سالها، با آنچه وقتی سه سازمان در بعد جداگانه بودند انجام شده بود، تفاوتی نداشت. اما نوآ اکنون چیزی داشت داشت که برایش خود را به آب و آتش بزند و این سرعت رشدش را افزایش میداد.
علاوه بر این، او در دنیای بیرون بود. سی و هفت و دیگر کارشناسان کار عالی انجام داده بودند و مطمئن شدند که بعد جداگانه همیشه نفس داشته باشد، اما هیچ چیز قابل قیاس با قاره جدید نبود.
نوآ عمدا تصمیم گرفته بود که محل تمرین خود را در نزدیکی آن خشکی قرار دهد. او جای بدتری را فقط به این دلیل که امنتر بود انتخاب نمیکرد.
افراد قدرتمند دیگر از او تقلید کرده بودند. غارهای زیادی در بستر دریا در اطراف قاره جدید ظاهر شدند، زیرا کارشناسان جهان، تصمیم گرفتند قدرت خود را در اولویت قرار دهند.
فقط دست چپ یزدان و سرعت حقیقی قاره کهن را ترک نکردند. اکنون که شاندال بازگشته بود، امپراتوری منبع روشنگری خود را به دست آورده بود.
شاندال هنوز حرکت خود را انجام نداده بود، اما نقشه نوآ او را درگیر نمیکرد. حالا که چنین پروژه هیجان انگیزی در دست داشت، نمیتوانست به دنیا اهمیت دهد.
نوآ پس از پنج سال تمرینات فشرده خود را متوقف کرد. هیچ دلیلی برای به تاخیر انداختن شکار خود نیافت، زیرا مراکز قدرتش ییش از آن کمی رشد کرده بودند.
همچنین در آن دوره، نبرد ضلع جنوب شرقی قاره نزدیک بود به وضعیت بحرانی برسد. خاندان الباس تا جایی که میتوانستند مقاومت کردند، اما مارهای ابدی بالاخره موفق شدند از دفاع پیرامون آن مناطق عبور کنند.
وقت آن بود که تصمیم گرفته شود که کدام طرف در آن مبارزه پیروز میشود، اما نوآ نمیخواست این اتفاق بیفتد. او نسبت به خاندان سلطنتی رحمی نداشت، اما ترجیح میداد مارها منابع خود را از دست دهند، تا اینکه آنها را مجبور به فرار کنند.
نوآ میخواست که آن مقاومت ادامه یابد. اگر سلطنتیها را مجبور میکردند از تمام قدرتشان استفاده کنند، به دو نتیجه ناامیدکننده منجر میشد.
اول اینکه، شاهد فرار خاندان الباس باشند، درحالی که اکثر منابع خود را حفظ کرده بودند، که ایدهآل نبود. دیگری حتی بدتر بود. در آن خانواده سلطنتی تمام مارها را میکشتند و اجساد آنها را برای خود نگه میداشتند.
نوآ باید جلوی آن را میگرفت، اما تن...
کتابهای تصادفی


