تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1251
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
سرزمین جاویدان
دنیل پس از رفتن اسکالی جلو رفت. به نوآ نزدیک شد و سرش را پایین انداخت تا صحبت کند. نوآ قبل از اینکه او چیزی بگوید گفت: «رابطهی تو و فیث برام فرقی نداره چه ارزش سیاسی داشته باشه یا نه، شیطان تعقیبگر از من و جون حمایت کرد حتی اگه احساسمون باعث یه جنگ میشد… پس چرا من از شما دو تا حمایت نکنم؟»
دنیل ساکت ماند و سرش را بیشتر خم کرد، سپس سرش را بالا گرفت و به آن چشمان خزنده خیره شد و خاطراتی به یاد آورد. نوآ تا به حال برای او یک رقیب دست نیافتنی بود و تنها وقتی از رقابت دست کشید توانست شکوفا شود. با این حال نوآ در رشد دنیل بسیار مهم بود. به او نشان داده بود که طرز فکرش چقدر محدود است و دستاوردهای او برایش الهام بخش بود.
دنیل نمیدانست چگونه از همهی فرصتهایی که هایو به او داده بود قدردانی کند. او چیزی بیشتر از یک اشراف بیوطن نبود، اما او خانهی جدیدی پیدا کرده بود و میخواست تا پای جان خود از آن محافظت کند.
هایو چیزی بیشتر از یک خانه به او داده بود. دنیل میتوانست در کنار بزرگان رشد کند. بدون نوآ به این جا نمیرسید. ماجراجویی آنها در سیاه چالهی برهنه، آن هم وقتی که فقط یک تهذیبگر انسانی بود، آغاز واقعی سفر او بود.
دنیل در آخر در حالیکه خاطراتش را سرکوب کرد گفت: «بیا دوباره سرزمینهای جاودانه رو با هم ببینیم… فیث بخاطر این که در آخر باهاش خداحافظی نکردی ناراحت نمیشه.»
نوآ سری تکان داد و دنیل برگشت تا برود. او داخل درگاه ابعادی رفت و در آن ناپدید شد.
ارشد جولیا به سمت نوآ پرواز و برایش تعظیم کرد. وقتی دید که او ساکت مانده است، ایستاد و به او نگاه کرد.
نوآ در آخر چیزی گفت: «فکر نکنم ارشدی وجود داشته باشه که بیشتر از تو، به هایو اهمیت میده. جانشین من کسی جز خودت نمیتونه باشه»
ارشد جولیا لبخندی زد و تعظیم دیگری کرد و دوباره ایستاد. او از اینکه نوآ به ارزش او اعتراف کرد...
کتابهای تصادفی



