تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1263
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
1263
هالهی نقرهای
در حالیکه نور را بررسی میکرد صدایی از پشت سرش طنین انداخت: «زیباس، نه؟»
صاحب آن صدا خودش را پنهان نکرد. نوآ به محض اینکه هاله او را احساس کرد، او را شناخت. شاهزاده دوم به ملاقات او آمده بود.
نوآ بیآنکه برگردد پرسید: «در کمین من نشسته بودی؟»
نوآ از شاهزاده دوم خواسته بود که تهدیدی همیشگی در زندگی او باشد، اما سلطنتی پس از آن گفتگو از صحنه سیا*سی ناپدید شده بود.
شاهزاده دوم پاسخ داد: «دنیا برای تحمل جنگ بین ما خیلی ضعیف شده، نجات این دشت اولویت داره. فقط بعد از تثبیت همه چی میتونیم به بازیهای خودمون برگردیم.»
نوآ در حالی که رو برگرداند گفت: «اگه بقیه اعضای خاندانت هنوز اینجا هستن، به جهان کمکی نمیکنی.»
شاهزاده دوم در آن سالها تغییری نکرده بود، اما حالت او آرامتر به نظر میرسید. او دیگر نه لبخند پهنش را حمل میکرد و نه چهره بیحالتش را. او در آرامش به نظر میرسید.
شاهزاده دوم بدون اهمیت دادن به نظر نوآ پاسخ داد: «این شبکه تا یه قرن میتونه از گسترش بین شکافها جلوگیری کنه… میتونم تعداد بیشتری از اینها رو ایجاد کنم و در طی اون مدتی که سپری میکنن، یه راه حل دائمی پیدا کنم.»
چشمان نوآ از این سخنان برق زد. او اهمیتی نمیداد که شاهزاده دوم یک استاد کتیبه استثنایی است، اما قابلیتهای تور طلایی او را علاقهمند کرد.
نوآ در حالی که به تور اشاره کرد پرسید: «تا چقدر میتونه تحمل کنه؟»
شاهزادهی دوم از این سوال ماتش برد. او میدانست که اگر حقیقت را به نوآ بگوید چه میشود و در طول سالهای گذشته، شاهکارهایش را دیده بود.
با این حال، رویکرد نوآ اشتباه نبود، و شاهزاده دوم این را میدانست. سلطنتی سعی میکرد جهان را از طریق کتیبهها اصلاح کند، در حالی که نوآ قصد داشت تمام موجودات قدرتمندی را که با فشار خود مانع از روند بهبودی میشدند، بکشد.
شاهزادهی دوم پاسخ داد: «حدس میزنم…» سپس چند لحظه تامل کرد و ادامه داد: «باید یکباره تلاش کنی و تقویت کنندهی سلطنتی اگه بخواد سرکوبت کنه انرژی زیادی از دست میده. ولی میدونم که میتونی تعداد زیادی از مارهای ابدی رو نابود کنی.»
نوآ گفت: «عع؟ پس میذاری این مخلوقتو نابود کنم؟»
شاهزادهی دوم پاسخ داد: «به هر حال نمیتونم جلوتو بگیرم. برات آرزوی م...
کتابهای تصادفی

