تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1264
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
1264
دعوت به مبارزه
نوآ دوباره نفس کشید در حالی که مارهای طبقه میانی به سمت او پریدند. آن موجودات بدون اینکه تامل کنند به او حمله کردند، اما فقط توانستند او را دورتر بفرستند.
پوستش در چند نقطه باز شد و با افتادن به دریا کبودیهای بیشتری روی بدنش ظاهر شد. موجودات در آن سطح نمیتوانستند بیشتر از این به او آسیب برسانند. نوآ برای جانوران جادویی در آن سطح بسیار قویتر بود.
نوآ از دریا بیرون آمد و روی گروه مارهای طبقه متوسط تمرکز کرد. این موجودات در آخرین حمله خود از لبههای قاره عبور کرده بودند، اما وقتی دیدند مهاجم هنوز زنده است، عقبنشینی کردند.
آن زیردستان میدانستند که با نوآ همخوانی ندارند. رهبران آنها را فرستاده بودند تا توانایی او را بیازمایند و نتیجهی مبادلات آنها را نگران کرد.
معلوم بود که آنها نمیتوانند به نوآ آسیب برسانند. بدن آنها در یک سطح بود، اما کیفیت بافتهای نوآ تقریباً با موجودات طبقه بالایی برابر بود. علاوه بر این، جاه طلبی او باعث میشد قدرت برتری را ابراز کند.
موجودات طبقه متوسط در چشم نوآ چیزی جز مورچه نبودند. مهم نبود که حالت مارهای ابدی به دلیل محیط سرزمینهای جاودانه کامل بود. آنها قدرت تهدید جان او را نداشتند.
نوآ به سختی آن موجودات را دشمن میدانست. آنها چیزی بیش از آدمکهای هدف مفید نبودند. او فقط داشت یاد میگرفت که قدرت واقعی ریههای جدید خود را آزاد کند.
ریهها توانایی خود را برای ایجاد شعلههای ساده از دست ندادند. نوآ یک عملکرد جدید به ساختار آنها اضافه کرده بود، همچنین میتوانستند بدون تکیه بر آتش از مهارت شفا استفاده کنند.
نوآ نیازی به نسخههای ضعیفتر توانایی ذاتی خود نداشت. او میخواست تلفیق این دو مهارت را بیان کند و قدرت جدید اندامهایش را ببیند.
نوآ در حالی که به سمت موجودات در حال عقبنشینی پرواز میکرد فکر کرد: -دیگه یاد گرفتم چجوری انجامش بدم. بدنم میدونه که چیکار باید کنه فقط ذهنم باید درکش کنه!
نوآ با ورود دوباره به قاره جدید چشمانش را بست. مارهای طبقه متوسط به سمت او ح...
کتابهای تصادفی

