تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1294
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1294: بینش
آگاهی نوآ گسترش یافت. امواج ذهنیاش به جزر و مد خروشانی میماند که جهان را پوشانده و هاله او را ساطع می کرد.
بدنش به سختی میتوانست چنین قدرتی را بپذیرد اما ماده تاریک سریع از سیاهچالهاش بیرون آمد و حوزه ذهنی او را احاطه کرد تا پایداری آن را افزایش دهد. حتی بدن شگفت انگیز نوآ نیز نتوانسته بود به طور کامل یک مرکز قدرت در رتبهی هفتم را تحمل کند.
نوآ خودش را در احساساتی که به امواج ذهنیاش هجوم آوردند گم کرد. اکنون میتوانست هر چیزی را که در جهان بود ببیند و تنها با تمرکز بر مناطق خاص اسرار آنجا را کشف کند.
بینش او تغییر کرد. قوانین جایگزین این ماده شدند و به او اجازه دادند تا ماهیت واقعی جهان را ببیند.
تکه ای از آسمان دورتر از خانهاش ساختار عجیبی داشت. قوانین موجود در تار و پود آن برای یک ساختار طبیعی بودن زیادی منظم بود.فقط لازم بود نوآ روی آن نقطه تمرکز کند تا دهانهای که بعد جداگانهی آن منطقه را اشغال کرده بود، ببیند.
نوآ قبل از اینکه توجه خود را به جای دیگری جلب کند، فکر کرد: «اینجا باید مخفیگاه خاندان الباس باشه.»
امواج ذهنی نوآ میتوانستند بستر ضخیم دریا را رد کنند و دریای سرخ زیر آن را ببینند، اما نمیتوانستند بیشتر پیش بروند. یک ماگما هالهای عجیب از خود ساطع میکرد که ذهن نوآ را از کاوش در لایههای عمیقتر باز میداشت.
ذهنش موجودات زنده مختلف را که در زمان انزوای او ظاهر شده بودند فرا گرفت. برخی از موجودات در ردهی انسان به دلیل عدم کنترل او مردند.
مرگ آن جانوران به نوآ فهماند که چقدر قوی شده و تصمیم گرفت کمی بیشتر قدرتش را آزمایش کند. سپش امواج ذهنیاش را روی یک مار ابدی رتبه 6 که در دیدش ظاهر شد متمرکز کرد تا ببیند چقدر می تواند به او صدمه بزند.
مار ابدی نفهمید چه اتفاقی دارد می افتد. وقتی فشار بر او وارد شد به صورت غریزی شروع به فریاد زدن کرد. هنگامی که هالهی امواج ذهنی نوآ به بدنش میرسید، فلسهای سبز تیرهاش میشکست.
افکار نوآ میتوانستند به سلاحی تبدیل شوند که قادر هستند حتی به موجودات نزدیک به درجات قهرمانی نیز آسیب وارد کنند. نوآ فقط باید اراده میکرد تا بر جهان تأثیر میگذاشت.
...کتابهای تصادفی


