تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1303
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1303 : پروژه ها
آسمان خشم خود را با ایجاد یک سری ابرهای سیاه ابراز کرد. هالهی آنها در فضای شب به هم نزدیک، و صدای جزجزشان با شناختن آن موجود شدیدتر شد.
وقتی که او از آن مانع جان سالم به در برد، شب تازه سر زده بود. جانوران جادویی معمولاً در مسیرشان به سمت درجات بالاتر فقط با آزمایش درد روبرو می شوند. با این حال، برخی از آنها کاری کرده بودند که خشم آسمان را برانگیخت و مجبور شدند با مجازاتش هم روبرو شوند.
آزمایش الهی ناشی از مانع شب هیچ احساس عمیقی به همراه نداشت. ابرهای سیاهش توده ای از قدرتی ویرانگر بودند که می پتروداکتیل را بکشند. آنها به موجودی که از آن مجازات جان سالم به در میبرد، هیچ پاداشی نمیدادند.
ابرهای سیاه به سرعت متراکم شده، و طولی نکشید که صاعقه هایی را به راه انداختند. حملات به سمت پتروداکتیلی که هنوز سردرگم بود همگرا شدند، اما با تشکیل سایه ای بین آنها و موجود، ناپدید شدند.
احتمالاً آن صاعقهها شبه رتبه هفتم بودند، اما نوآ اکنون یک یزدان کامل بود. حضورش به تنهایی میتوانست حملات آزمایش را از بین ببرد.
هالهاش دیگر جلوهی سادهای از آگاهیاش نبود، و معنای واقعی چیزی که توسط دانتیانش ساطع میشد را در بر داشت. وجود نوآ به قانونی تبدیل شده بود که می توانست قوانین دیگر را سرکوب کند.
صاعقه ها فقط یک سری حملات شبه رتبه هفتم بودند. قوانین پرآشوبشان تنها زمانی که جاه طلبی متراکم و قوی نوآ را لمس میکرد، از بین میرفت.
نوآ در حالی که به آسمان خیره شده و روی یکی از خطوط سیاه پتروداکتیل نشسته بود با تعجب گفت : « آسمون توهم زده؟!»
شب بعد از آن مانع بزرگ شده بود. حالا تقریباً چهل متر طول داشت، اما اندازهاش تأثیری در سرعتش نداشت. علاوه بر این، بدن خاصش در درجات الهی ویژگی های عجیبی پیدا کرده بود.
وقتی حرکت میکرد، خطوط سیاهی که روی بدنش بود آثار تیرهای بر روی ساختار جهان بر جای میگذاشتند. با وجود سادگیشان میتوانستند به بافت آسمان آسیب برسانند، و این نشان دهنده دقیق بودنشان بود.
شب در سطح فعلیاش از چیزی که قبلاً بود پیشی گرفته بود. بدن جدیدش به او این امکان را داده بود تا به موجودی تبدیل شود که به راحتی قوانین را از بین میبرد.
تعجب آور نبود که زمین و آشمان میخواستند چنین موجودی را نابود کنند. وجودش به تنهایی تهدیدی برای قوانینشان بود. آنها حتی نمی...
کتابهای تصادفی
