تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1305
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1305: میراث
ایجاد میراث برای یک موجود آسمانی کار سختی نبود. روشهای حکاکی نوآ برای آن نوع ساختار مناسب نبود، اما امواج ذهنیاش کافی بودند تا محیط را برای نیازهایش تغییر دهند.
به طور کلی میراث به مکان مخفی، آزمایش و پاداش نیاز داشتند. نوآ میتوانست از بُعد جداگانه برای آن ساختار استفاده کند و از قبل برنامهریزی کرده بود که چه چیزی را به وارثانش بدهد. او فقط نیاز به ایجاد آزمایشاتی برای تکمیل آن پروژه داشت.
نوآ معمولاً آن مکان را با جانوران جادویی قدرتمند پر می کرد، اما جهان دچار کمبود موجودات زنده بود. او میتوانست از تواناییاش برای برقراری ارتباط با آن موجودات به منظور ایجاد گروههاو اجبار به تولید مثلشان استفاده کند، اما ترجیح داد از روش دیگری استفاده کند.
آزمایشهای فراوان با سلاحهای فعال به او آموخته بود که چگونه موجودات زنده را خلق کند. نوآ میتوانست بعد جداگانه را با ارتشی از موجوداتی پر کند که به جای تربیت موجودات زنده برای انجام این کار، از دستوراتش پیروی کنند.
موجودات زنده فقط به بدن و هسته ای نیاز داشتند که به عنوان یک آگاهی عمل کند. نوآ می توانست از مادهی سیاه برای غلبه بر مانع اول، و از امواج ذهنیاش برای غلبه بر مانع دوم استفاده کند.
موجودات باید در ردهی انسان ها قرار میگرفتند و تنها چند رهبر قهرمان داشته باشند. افکار او چنان قدرتمند شده بود که می توانستند به راحتی به موجوداتی در آن سطح جان ببخشند.
نوآ در حالی که ویژگیهای مخلوقاتش را برنامهریزی میکرد، با خود گفت: «باید همهی جنبههای یه تهذیبگرو آزمایش کنه. وارث من باید یه جنگجوی کامل با غریزههای خوبی برای بقا باشه.»
وقتی نوآ روی آن ایده ها تمرکز میکرد، تصویری در ذهنش شکل گرفت. در حالی که در افکارش غوطه ور بود، مادهی سیاه از سیاهچالهاش خارج شد و طولی نکشید که بدنی در مقابلش ظاهر شد.
وقتی چشمانش را باز کرد موجودی انسان نما را دید. این جانور سه متر قد داشت و بازوهای بلندش پر از ماهیچه های برآمده بودند. دست ها و پاهایش دارای پنجه های بلند بود و لایه ای از مو هم تمام بدنش را پوشانده بود.
مادهی سیاه بدون درنگ توانسته بود این موجود را ایجاد کند. آن نمونهی اولیه فقط یک نمونهی رتبه چهارم بود، بنابراین انرژی بالاتر می توانست کار را در کمترین زمان انجام دهد.
نوآ با خود فکر کرد: «واسه یه جانور رتبه قهرمان کمی کوچیکه.» و مادهی سیاه بیشتری از سیاهچالهاش جاری شد تا به سمت آن موجود برود.
جانور انسان نما تا پنج متر رشد کرد. پس از آن، قدرتش ناگهان به رتبهی پنجم رسید، اما نوآ...
کتابهای تصادفی


