تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1319
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1319 1319. درد و گرسنگی
نوآ سریعتر از همیشه دوید. درحینی که او سعی میکرد از آن جنگل خطرناک خارج شود، درختان در دید او ظاهر و ناپدید میشدند. (یعنی با سرعت از کنار درختا میگذشته.)
منطقه همچنان میلرزید. هر اینچ از آن محیط، هاله ملکه دوازده پا را تشعشع میکرد و دامنه حواس آن را افزایش میداد. با این حال، آنها هرگز متوجه نوآ نشدند زیرا ماده تاریک او را پوشانده بود.
همچنین، او کمتر از یک ذره غبار در میان یک اقیانوس بود. نوآ هرگز در مخفی کردن خود خیلی خوب عمل نکرده بود، اما عنکبوت نمیتوانست تفاوت بین او و یکی از گیاهان جادویی محیط را در حالی که درون زره ماده تاریک بود تشخیص دهد.
-چرا باید به محض ورودم به سرزمینهای جاودانه اینقدر دردسر رو تجربه کنم؟
نوآ در حالی که انتشار انرژی خود را به حداقل میرساند در ذهنش لعنت میفرستاد.
گریهها و لرزهها در طول فرار او در جنگل جاری شد. ملکه دوازده پا بازجویی از زک و گیل را ادامه داد، اما نوآ قصد نداشت ببیند این طعمه تا کی دوام خواهد آورد.
نوآ باید فرار میکرد چرا که میدانست اگر جانور جادویی رتبه 8 او را پیدا کند و تواناییهای خود را برای شکار او به کار گیرد، میمیرد. دانش گسترده و تکنیکهای منحصر به فرد نوآ زمانی که این موجود تصمیم بگیرد از قدرت خود علیه او استفاده کند بیفایده خواهند بود.
نوآ ماههای تمام میدوید و سیاهچالهاش باعث شد وقتی احساس کرد که جنگل دیگر نمیلرزد، سریعتر برود. ملکه دوازده پا از سروکله زدن با دو نفر دست برداشته بود، بنابراین نوآ باید در این آخرین شتاب گیری با نهایت سرعت میدوید.
انتهای جنگل سرانجام در چشمانش ظاهر شد. نوآ دریاچهای غول پیکر را دید که از کنار آخرین ردیف درختان گشوده شده بود و از پرواز بر فراز آن ابایی نداشت.
هنگامی که نوآ از منطقه امن ایجاد شده توسط تاجهای لاجوردی درختان خارج شد، آسمان سفید تمام فشار خود را بر ذهن او وارد کرد، اما جرات نکرد سرعتش را کم کند.
نوآ اهمیتی نمیداد که در طول فرارش تمام انرژی ذهنیاش تخلیه شود. تنها اولویت او این بود که تا آنجا که میتوانست کیلومترها بین خودش و جنگل فاصله بگذارد. هر چیز دیگری میتوانست منتظر بماند تا او متوقف شود.
کتابهای تصادفی