تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1330
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1330: کتاب
روشنایی کتابخانه چشم نوآ را می زد. این ساختمان از بیرون شبیه یک قصر عظیم بود، اما داخل آن بسیار بزرگتر به نظر می رسید.
انگار چیزی فضای داخل سازه را کشیده و آن را بسیار بزرگتر از آنچه میتوانست باشه، ساخته بود. قفسه های کتاب صدها متر سالن اصلی بزرگ را پر کرده بودند و یک راه پله بزرگ دور دیوارها می چرخید و به طبقات بالا منتهی می شد.
نوآ قفسههای کتاب بیشتری را از چند بالکن در طبقات بالا می دید. تهذیب گران در حالی که روی مبل های مجلل نشسته بودند آنها را مرور می کردند و مناظر در سالن اصلی تفاوت چندانی نداشت.
چندین قسمت مطالعه، قفسه های کتاب را تقسیم می کرد. برخی از آنها اهداف خاصی داشتند و حتی تعدادی از آن ها تهذیب گرانی وجود داشتند که در مورد موضوعات خاص بحث می کردند. کارشناسان حتی میتوانند گروههایی را قبل از خروج از شهر واگونا ایجاد کنند.
مناطقی که بحث میکردند یا گروههای تهذیب گران اجازه نمیدادند هیچ صدایی از لب هایشان خارج شود. سکوت کامل کتابخانه را پر کرده بود و تعدادی رون که روی دیوارهای آن قرار گرفته بودند حتی سر و صدای ایجاد شده از ورق زدن صفحات را جذب می کردند.
حتی فهرست هایی وجود داشت کا خدمات کتابخانه را گزارش میکردند. پیشخدمت هایی در هر منطقه مطالعه قرار داشتند و به هر تهذیب گری که چیزی لازم داشت کمک می کردند.
نوآ در آن محیط احساس سر در گمی می کرد، اما فورا پیشخدمتی متوجه سردرگمی او شد و پس از عرض ادب، او را به سمت لوح سفیدی هدایت کرد.
لوح سفید لیستی داشت که به امواج ذهنی واکنش نشان می داد. نوآ فقط باید به آنچه میخواست بخواند فکر میکرد و عناوینی روی لوح ظاهر میشد.
پیشخدمت تایید کرد که نوآ می تواند در سالن اصلی کتابخانه هر چیزی را به رایگان بخواند. فقط هزینه ورودی به طبقات بالا لازم است.
نوآ حتی میتوانست شراب و سایر تنقلات بخرد، اما تا قبل از فهمیدن نحوه عملکرد سرزمینهای جاودانه، پول خود را هدر نمیداد.
نوآ فکر کرد:«حتی بهتر از چیزیه که توقع داشتم. ینی ممکنه بتونم سه ماهه همه شونو بخونم؟»
نوآ هزاران نام دید که امواج ذهنی او در تعامل با لوح به دست آورده بود. او سؤالا...
کتابهای تصادفی

