تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1336
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
جاسوس
مرد کلاهدار چیز زیادی نمیدانست. او تنها یکی از ضعیفترین سرسپردگان سازمان بزرگی بود که با جنبههای متعدد سرزمینهای جاودانه سروکار داشت. به گفته وی، حتی چند موجود رتبه هشت در صفوف خود دارند.
نام این مرد فرگی بود و استعداد آتش داشت. موهای کوتاه مشکی و چشمان قرمزی داشت. روی بدنش پر از زخم بود و به نظر میرسید که حتی با مقام الهی خود نمیتواند آنها را از بین ببرد.
آیتمی که دو عقرب را کشته بود از رهبر لشکری در شهر واگونا بود. این چیزی بود که پس از انجام ماموریتهای متعدد به او داده شد، اما فقط یک سلاح یکبار مصرف با قدرت زیاد بود.
فرگی هرگز رهبر بخش خود را ملاقات نکرده بود. او فقط یک دفترچه یادداشت مخصوص داشت که به او اجازه میداد با بالاترین سازمان مخفی ارتباط برقرار کند. حتی اسم آن نیرو را هم نمیدانست. او فقط از وجود آن و اینکه یکی از اعضای آن است آگاه بود.
طبق اطلاعات فرگی، سازمانهای مخفی در هر قسمت از سرزمینهای جاودانه اعضایی داشتند. بیشتر به موارد نادر و مأموریتهای سیا*سی خاص در شهر واگونا میپرداختند. به نظر نمیرسید محدودیتی برای حد کارهایشان داشته باشند.
علاوه بر این، هیچ رقیبی در زمینه خود نداشت. فرگی ادعا کرد که سازمان او تنها نیروی مخفی در کل سرزمینهای جاودانه است.
باور نکردنیترین واقعیت در مورد آن نیرو این بود که بیشتر تهذیبگران از وجود آن بیخبر بودند. بالاترین سازمانها و خانوادهها تضمین میکردند که این راز از شهروندان عادی، حفظ بماند و حتی برای حفظ آن هزینههایی در نظر گرفته بودند.
نوآ در حالی که به توضیحات فرگی گوش میداد، فکر میکرد: -این یه گروه سادهی شورشی یا اوباش نیس... این سازمان ریشههای عمیقی در ساختار سرزمینهای جاودانه داره... تعجب میکنم که چنین چیزی حتی در این مکان وجود داره.
نوآ در مورد سازمانهای مخفی اطلاعات زیادی داشت. او سابقا پدرسالار یک فرقه زیرزمینی بود و شاهد شورشها و انقلابهای متعددی بود. این واقعیت که چیزی به این بزرگی میتواند در میان سایر نیروهای قدرتمند زنده بماند، او را مطمئن کرد که رهبران آن نمیتوانند موجودات ساده رتبه هشت باشند.
فرگی گفت: «دیگه چیزی بیشتر از این نمیدونم... همین اطلاعات هم زمانی که در سازمان هستین به دست میاد.....
کتابهای تصادفی

