تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1367
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1367: اینسول
سوختگیهای بیشماری بدن بانو لنا را پر کرد در حالی که روی زمین قرمز تیره روی زانوهایش افتاده بود. هنگامی که نوآ با قدرت از میان زبانه نازک شعلههای آتش در طبقه بالایی عبور کرد، پوست او سوخت، اما تکنیکها و انعطاف پذیری او باعث شده بود که آسیبهای کمتری متحمل شود.
علاوه بر این، شعلههای او بخشی از آتش قرمز را در طبقه میانی سوزانده بود و مواد مغذی را به بدنش بازگردانده بود. بیشتر جراحات او تا زمانی که به زمین بازگشت بهبود یافته بود. سوراخهایی روی پوست و ماهیچههایش باقی ماند اما اندامهای داخلیاش خوب بود.
انرژی شدیدی درون نوآ موج زد. دانتیان بانو لنا حاوی نفس در مرحله مایع بود و او هرگز چیزی به این اندازه مغذی نخورده بود. وقتی سیاهچاله این قدرت را تغییر داد و به بافتهایش تغییر مسیر داد، همه سلولهای بدن او به وجد آمدند.
نوآ اجازه نداد این احساس حواس او را پرت کند. بانو لنا دانتیان خود را از دست داده بود، اما او یک تذهیبگر آسمانی باقی ماند. به راحتی میتوانست بدون آن مرکز قدرت زنده بماند.
بانو لنا در حالی که سرش را بلند کرده بود تا به حریفش خیره شود، با صدای ضعیفی گفت: «شهر کریستال این توهین رو فراموش نمیکنه.»
حتی بدون دانتیان، چشمان او همچنان باور متعصبانه شهر کریستال را در خود داشت. قیافهاش هیچ ضعفی نشان نمیداد. او هنوز معتقد بود که بهتر از نوآ است.
وقتی نوآ او را بازرسی کرد، نگاهش سرد بود. او به بانو لنا احترام میگذاشت و به خاطر قدرتی که توانسته بود از او بیرون بیاورد کمی قدردان بود.
او نمیدانست وقتی جاهطلبیاش تمام شود چه اتفاقی میافتد، اما برای تجربهای که در آن نبرد به دست آورده بود ارزش قائل بود. بانو لنا به او اجازه داد که طعم نبرد با مرحله مایع را بچشد و همچنین به او نشان داده بود که چگونه از فردیت به درستی استفاده کند.
نوآ در حالی که زره شیطانی ناپدید شد دستش را دور سر او حلقه کرد و گفت: «تو بخاطر یه سوگند احمقانه باعث این آشفتگی شدی. اگه روزی به قدرت کافی برسم، شهر کریستال رو با دستای خودم نابود میکنم.»
نوآ بلافاصله دستش را دور سرش محکم نکرد. وقتی بانو لنا را به زمین بازگرداند، هیبتهای جدیدی از راه رسیده بود، بنابراین میخواست بفهمد که آیا میتواند از او به عنوان گروگان استفاده کند یا خیر.
کتابهای تصادفی