تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1374
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1374: آسمان
نوآ در حالی که دورگه را بررسی می کرد فکر کرد: "حالا هم نوبت یه سازمان دیگهست؟ یعنی یه سازمان دیگه هم دنبالمه؟"
نوآ نمیتوانست از اینکه هر سازمانی در سرزمینهای جاویدان چقدر تشنه اعضای جدید است، شگفت زده نشود. او بیش از چند دهه با جناح انسانی تعامل داشت، اما قبلاً چندین دعوت دریافت کرده بود. تقریباً هر نیرویی که او ملاقات میکرد سعی کرده بود او را به سوی خود بکشاند.
زن گفت: «تو به جناح انسان ها تعلق نداری. اونا فقط میخوان ازت سواستفاده کنن، و تو هیچوقت نمیتونی جایگاه ارزشمندی بینشون پیدا کنی. اونا همهی تلاششون رو میکنن تا تو رو سرکوب کنن.»
زن ادامه داد: «با حیوانات جادویی هم نمیتونی زندگی کنی. اون موجودات چیزی که تو به عنوان یک تهذیبگر نیاز داری رو ندارن. شاید بتونی شاه اونا شی اما مطمعنم که برنامه های بلند پروازانه تری واسه خودت داری.»
نوآ بدون هیچ احساسی به سخنان او گوش داد. حق با زن بود، اما او نمیدانست طرز فکر نوآ چیست. او آزادی فعلی خود را دوست داشت، بنابراین پیوستن به یک سازمان در حال حاضر غیرممکن بود.
با این حال، نوآ به ارزش داشتن متحدان قدرتمند پی برد. حتی اگر آنها واقعاً در طول نبردها یا موقعیت های چالش برانگیز به او کمک نمیکردند، او به آنها برای تجارت، فروش و خرید اقلام نیاز داشت. آنها همچنین میتوانستند اطلاعاتی را ارائه دهند که او بدون آنها نمیتوانست به دست آورد.
نوآ در حالی که چهره ای بی حالت داشت گفت: «پس بر اساس حرفای تو حدس میزنم که من به لژیون تعلق دارم، درسته؟»
زن با شنیدن این سوال لبخند زد. او از طعنه مبهمی که در صدای نوآ پنهان شده بود بدش نیامد. او انتظار داشت که او واکنش مشابهای داشته باشد.
دورگه گفت: «تو هیچوقت مجبور نمیشی که ذات واقعی خودت رو تو لژیون پنهان کنی. ما در سرزمین های بیرونی زندگی میکنیم، جایی که طوفان های شدید قوانین آسمان رو به لرزه میاندازن. هر وقت از گوش دادن به موجوداتی که نمیتونن درکت کنن خسته شدی میتونی بیای به ما بپیوندی.»
سپس زن لوحی را پرتاب کرد که نوآ به راحتی آن را گرفت. این مورد یک تکه چوب کوچک بود که سه برش عمیق روی سطح آن حک شده بود.
دورگه در حالی که برای رفتن برگشت گفت: «اسم من گریسه.»«به امید دیدار.»
گریس بدون افزودن هیچ توضیحی به دعوتش رفت. او حتی لژیون را توصیف نکرد، اما نوآ میتوانست برجسته ترین ویژگی آن را درک کند.
...کتابهای تصادفی
