تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1380
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1380: سه حمله
رئیس وان با افزایش ناگهانی قدرت شیطان آسمانی، چهره ناخوشایندی از خود نشان داد. او از فردیت کارشناس آگاه بود چون این اولین ملاقات آنها نبود، اما نمی توانست از برخورد با اثرات آن دوری کند.
شیطان آسمانی قبل از اینکه دستش را به سمت دهانش ببرد، لبخند زد. سوت دیگری زد و اژدهایان با این دستور دهانهایشان را به سمت رئیس وان چرخاندند.
با حمله اژدهایان، مجموعه ای از شعله های قرمز مایل به زرد آسمان را پر کرد. حتی دو موجود رده بالایی پشت سر شیطان آسمانی نیز با آزاد کردن آتشی که با توانایی همراهشان ادغام شد، در آن حمله کمک کردند.
رئیس وان از شعله های آتش طفره نرفت. باد ملایمی از دهانش بیرون آمد، حملات وارده را دفع و هاله ای امن در اطراف خود ایجاد کرد. حتی آتش رده بالایی نیز نمی توانست آن طلسم را سوراخ کند.
شیطان آسمانی در آن لحظه دوباره سوت زد. با آن دستور، انرژی متراکمی از اژدهایان خارج شد و شعله های آتش آنها تحت تأثیر آن تغییر شکل یافت. آتشی که آسمان را پر کرده بود به دو پای بزرگ پنجه ای تبدیل شد که به سمت رئیس وان ضربه زد.
پس از اینکه آن موجودات توانایی ذاتی خود را فعال کردند، رهبر انجمن دیگر نتوانست حمله شان را نادیده بگیرد. آنها جانوران جادویی ساده ای بودند، اما قدرت آنها چیزی نبود که وقتی با هم کار می کردند، بشود آن را دست کم گرفت.
رئیس وان گفت: «یک ماه» و موجی از هوای متراکم از دهانش بیرون زد.
آن طوفان پاهای آتشین را نابود کرد و به پرواز ادامه داد تا به موجودات پشت سرشان رسید. اکثر اژدهایان رده پایین پس از آن حمله مردند و آنهایی که در رده میانی بودند، پس از اینکه هوای متراکم پوسته شان را از هم درید، آسیبهای شدیدی را متحمل شدند.
شیطان آسمانی در حالی که آه بلندی می کشید، سرش را تکان داد. به نظر نمی رسید مرگ اژدهایانش او را آزار داده باشد. در عوض، با دیدن آن صحنه خسته به نظر می رسید.
«هیچ می دونید پیدا کردن اژدهایانی از اون گونه توی سرزمین بالایی سخته؟» شیطان آسمانی با صدای آهسته ای گفت. «برای پیدا کردن این نمونه ها باید قرن ها سرزمین های بیرونی را کاوش می کردم!»
«چرا با قدرتت با من نمی جنگی؟» رئیس وان پرسید.
شیطان آسمانی قبل از اینکه دوباره آه بکشد گفت: «اگه از طلسم هام استفاده کنم، این مبارزه زیادی آسون میشه. من اینطوری اصلا پیشرفت ممی ک...
کتابهای تصادفی


