تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1391
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1391: حزب
ایان پس از شنیدن درخواست شیطان آسمانی پرسید: «چرا اینقدر به اون مکان علاقه داری؟ حتی لژیون هم جرات اینو نداره که بیخیال وارد اونجا بشه.»
نوآ با دیدن واکنش ایان حتی بیشتر از قبل برای دیدن آن مکان کنجکاو شد. او قبلاً تصمیم گرفته بود که میخواهد از آنجا دیدن کند زیرا شیطان آسمانی برای ورود به آن از او کمک خواسته بود.
شیطان ماهیت آنجا را توضیح نداد، اما نوآ میتوانست حدس بزند که این مکان میتواند فرصت های زیادی برای او به همراه داشته باشد. وگرنه شیطان آسمانی برای وارد شدن به آنجا این همه سعی نمیکرد.
شیطان آسمانی پاسخ داد: «میراث دزد عالی متعلق به هر نژادیه، من قبلاً یک بار با لژیون تماس گرفتم و در مقابل مخالفت لژیون با آرامش عقب نشینی کردم. این بار هم با آرامش اومدم، تنها با این تفاوت که وارثم رو هم آوردم.»
به نظر میرسد ایان در مورد این موضوع دچار تردید شده. چشمانش بین نوآ و شیطان آسمانی حرکت کرد، اما به نظر نمیرسید که پاسخ مناسبی را پیدا کند.
نوآ متوجه شد که این درنگ بخاطر درخواست شیطان آسمانی نبود. رهبر به طور همزمان در مورد چندین موضوع فکر میکرد و یکی از آنها نوآ بود.
حدس زدن اینکه چرا ایان به نوآ علاقه داشت سخت نبود. او قبلاً توانایی بینظیرش در جنگ را نشان داده بود. تعجبی نداشت که رهبر تیم بخواهد از او استفاده کند.
ایان در نهایت پاسخ داد: «من قدرت اینو ندارم که چنین اجازهایی بدم.»
شیطان آسمانی ادامه داد: «پس به کسی که اون رو داره بگو.»
ایان پاسخ داد: «به همین سادگی نیست.، من شاید بتونم با پادرمیونی ملاقاتی رو برای وارثت ترتیب بدم، اما نمیتونم وضعیت رو با اون به درستی توضیح بدم اونم وقتی که همه چی به تو ختم میشه. برای اینکار باید همراه من به پیش یکی از رهبران بیایی.»
شیطان آسمانی قبل از خندهاش گفت: «من مشکلی با ملاقات رهبرانت ندارم.»
ایان بیدرنگ پاسخ داد: «اما من دوست دارم تا به شهرم بیایی. وقتی که حیوانات جادویی حملهشون رو شروع کردن، انسانها مجبورن تا به این سرزمینها مهاجرت کنن. من دوست ندارم تا به جناح تو اطلاعاتی مهمی بدم و خودت هم میدونی که شکستن یک پیمان چقدر میتونه راحت باشه.»
نوآ آخرین قسمت صحبت آن دو را به خوبی حفظ کرد. او هنوز نتوانسته بود ارتباطات خودش را با جنبههای مختلف ...
کتابهای تصادفی

