تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1392
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1392: دزد عالی
شعلههای آتش در چشمان نوآ میرقصید، در حالی که او در کنارهها ماند و در حال تماشای اردوگاهی بود که مرگ بانو لنا را جشن میگرفت. جریان شراب در لیوان های دورگهها هرگز متوقف نشد، و فریادهای بیشماری در منطقه جاری شد و هر موجودی که آنجا را به عنوان خانه خود انتخاب کرده بود میترساند.
مشاهده چنین صحنهای در بین انسانها غیرممکن بود. بسیاری از آنها توانایی خود برای جشن گرفتن را ازصمیم قلب از دست داده بودند. فقط تهذیب گران در ردههای ضعیفتر میتوانستند چنین جشنهایی را برگزار کنند.
جشنی پر از بحثهایی راجب موضوعات شبیه به هم بود و فقط رده بالاها بودند که میتوانستند بدون توجه به اتفاقاتی که در مقابل چشمان شیطان آسمانی و نوآ درحال رخ دادن بود راجب آن صحبت کنند.
شیطان آسمانی بیشتر در جشنها میخندید. او حتی در نقطهای نزدیک دورگهها نشست و چند لیوان از شراب آنها را برای خود برداشت. در عوض، نوآ در کنارهها ماند. احتیاطش اجازه نمی داد آرام شود.
ناگهان نوآ دلتنگ جون شد. او هزاران سال تنها بود و حزب او را از این موضوع آگاه کرد.
نوآ از تنهایی بدش نمیآمد. او در واقع بیشتر اوقات آن را ترجیح میداد. با این حال، او به خود اجازه داده بود تا چنین احساسی داشته باشد، بنابراین نمیتوانست جلوی آن رگه اشتیاق را بگیرد که از دریای ذهنش بیرون نریزد و ذهنش را پر نکند.
وقتی چهره جون در ذهن نوآ ظاهر شد، فکر کرد: «عجله کن، اگر تو به زودی به سرزمین های جاویدان نرسی، ممکنه که خیلی ازت دور بشم.»
جردن در حالی که به نوآ نزدیک شد گفت: «چیزی که میبینی رو دوست داری؟»
ردای بزرگ او در طول جشن گشاد شده بود و شانه راست او اکنون برای دیدن همه باز بود. پوست کهربایی او در حالی که شعلههای سرخ در آن منطقه میرقصید، میدرخشید و با درخشش لاجوردی منتشر شده توسط زمین مخلوط میشد.
نوآ در حالی که به سمت آتش چرخید، پاسخ داد: «صحنه عجیبی است. سرزمین پایین من نمیتونست چنین چیزی رو به ما بده.»
جردن در حالی که به سمت آتش چرخید، گفت: «بیشتر سرزمینهای پایینتر این مشکل رو دارن. تو اولین کسی نیستی که با تعجب به این صحنه خیره شده. دورگههای زیادی حتی در چنین منظومه بهشت و زمین بزرگی وجود نداره.»
نوآ اعتراف کرد: «فقط عادلانه که ما یک اقلیت باشیم. اگر ما این...
کتابهای تصادفی


