تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1396
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1396: کوهها
نوآ برج قدرت را انتخاب کرده بود، زیرا قدرت بدنش بسیار بالاتر از استانداردهای سطح میانی بود، اما انتظار نداشت که ارثیه دزد عالی پاداش بیشتری به وضعیت او بدهد.
با محدودیتهایی که در سطح تهذیب گذاشته شده بود، نوآ دیگر نگران پاداش نبود. در لایههای بالاتر قطعاً رقبای بیشتری خواهد داشت، اما این محدودیتها به او فرصتی داد تا بر چالشهایی غلبه کند که هیچکس نتوانسته بود آنها را شکست دهد.
اولین لایه ارثیه پر از دورگهها بود و وقتی نوآ به سمت ستون سفید پرواز کرد، خیلی از آنها را دید. دورگهها به حدی روی پیدا کردن ازمایشهای کشف نشده متمرکز بودند که به سختی به نوآ نگاه میانداختند.
لژیون چندین گیرنده سیگنال را در سراسر لایه قرار داده بود، تا مواردی که انجام نشدهاند را پیدا کند و حتی توضیحاتی در مورد چالش به آنها بدهد
نوآ نتوانست خود را در این لایه آزمایش کند، اما مدت زمانی را صرف جمع آوری اطلاعات نمود، اطلاعات جمعآوری شده بیشتر در مورد آزمایشهایی میشد که برج «قدرت» ارائه میداد. با این حال، خیلی زود از جستجوی چیزی که بتواند به او کمک کند منصرف شد.
چالشهای حل نشده در لایه اول میتوانند هر گونه محدودیتی باشند، این چالشها و محدودیتها از بلند کردن یک وزنه جنون آمیز شروع میشود تا رویارویی با موجوداتی در لانههایشان، آن هم در نواحی دور افتاده و بدون استفاده از «نفس» یا انرژی ذهنی.
با این تفاسیر، نوآ فهمید که چرا ارتش دورگهها، او را به روش خاصی تست کردند.
ایان و دیگران میخواستند قدرت بدنی او را با افراد خودشان مقایسه کنند.
این مقایسه و اطلاعات بدست آمده از تست او، برای ارثیه دزد عالی استفاده میشد.
در آخر نوآ با خود گفت: «دیگه بیشتر از این، اینجا موندن فایده نداره.» و با سرعت به سمت ستون سفید رنگ روانه شد.
نوآ به ستون سفید رنگ نزدیک شد و آن را لمس کرد، خیلی سریع محیط تغییر کرد و تله پورت شد.
نوآ چشمانش را باز کرد با این حال با یک زمین بایر روبه شد، این دفعه هیچ پیامی مبنی بر بالاتر بودن سطحش نسبت به لایه دریافت نکرد.
نوآ سرانجام میتوانست به دنبال چالشی که قدرت بدنیاش را آزمایش بکند، بگردد.
به نظر میرسید که این زمین بایر بیانتها باشد، به هر حال وسعت لایههای پایینتر بیشتر از لایههای بالایی بود.
نوآ حتی نمیتوانست لبههای آن را ببیند. با این حال...
کتابهای تصادفی

