تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1416
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1416: اشتباه
نوآ هزاران سال پیش این نمودار عجیب را به دست آورده بود و از آن زمان در مورد تأثیرات آن نامطمئن باقی مانده بود. هرکاری که او انجام داد نتوانست در آن نمودار عکس العملی ایجاد کند و بعد از رسیدن به درجات آسمانی اوضاع تغییر نکرده بود.
یک آیتم آسمانی که میتوانست ماهیت خود را از بازرسی او پنهان کند، باید قدرتمند میبود. با این حال، نوآ نمیدانست با آن چه کند. او آن را به دلیل ارزش بالقوه اش در فضای مجزای خود نگه داشته بود، اما اغلب فراموش میکرد که هنوز آنجاست.
تهذیبگر روی صحنه به حضار توضیح داد: «این یک ماده معدنی ضعیفه که میتونه ذرات «نفس» عنصر تاریکی رو در خودش ذخیره کنه.» حتی با اینکه نوآ از قبل پیشنهاد خود را وارد کرده بود آن تهذیبگر به توضیحات خود ادامه داد. «این میتونه به عنوان سوخت برای اقلام و سازههای حکاکی شده خاصی که به این نوع انرژی نیاز دارن، کار کنه. سایر خواص ناشناخته هستن. این آیتم در منطقه خلاء یافت شده .»
مزایده در آن لحظه شروع شد و همه میتوانستند ببینند که نوآ قبلاً دو هزار سنگ روح را برای تکهی سیاه پیشنهاد داده بود. آنها نام او را نمیدانستند، اما میدانستند که شخصی حاضر است آن مبلغ قابل توجه را برای یک کالای بهظاهر معمولی خرج کند.
نوآ نمیدانست که اشتباهی مرتکب شده است. او در این نوع مزایده ها تخصصی نداشت، بنابراین پیشبینی نمیکرد که اقدامش اثرات ناخواستهای ایجاد کند.
همه تهذیبگران در مزایده رقیب او بودند. آنها این شانس را از دست نمیدهد که شخص دیگری را وادار کنند که سنگهای روح بیشتری خرج کند. این تاکتیک به آنها اجازه میدهد منابعی را که میخواهند با قیمت پایینتری خریداری کنند یا با رقیبان کمتری برای آنها بجنگند.
نوآ وقتی دید که چندین پیشنهاد از پیشنهاد او پیشی گرفته و قیمت قطعه را دو برابر کرده است، متوجه اشتباه خود شد. با این حال، الان خیلی دیر شده بود. او فقط میتوانست با عواقب اعمالش کنار بیاید و به قرار دادن سنگهای روح بیشتر در پنل ادامه دهد.
کارشناسان دیگر در نهایت به او اجازه دادند که این آیتم را داشته باشد. آنها میترسیدند که اگر نوآ به افزایش قیمت ادامه دهند، مناقصه را متوقف کند. او مجبور شد کمی بیش از پنج هزار سنگ روح بپردازد، اما او با موفقیت قطعه سیاه را خریداری کرد.
پنل( قاب) پس از پایان مزایده روشن شد و هنگامی که نور کم شد، یک جعبه در بالای آن ظاهر شد. نوآ به سرعت پاکت را باز کرد و قط...
کتابهای تصادفی

